اسلایدر

ب - و - سه - خدا

ب - و - سه - خدا
*إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ*

چکیده

  • ولایتمداری در عصر غیبت سخت­تر از پوست کندن درخت خار مغیلان با دست است؛[1] چرا که در هنگام غیبت، دام­های شیطان گسترده­تر و تیشه شیطنت شیطان تیزتر است تا حدی که حتی گروهی از شیعیان هم در دین به تردید می­افتند.[2] با طولانی شدن عصر غیبت یأس و ناامیدی بر جامعه بشری سایه می­افکند. فتنه­های گمراه­کننده دشمن پیچیده­تر شده، راه رهایی از آن تنگ­تر می­شود. در این ورطه خطر یگانه منجی عالم، ندای دعوت سرداده، پرچم ولایت برافراشته است اما حتی آگاهان به حقانیتش به جای اینکه به سراغ او بروند و به امام زمانشان پناه ببرند، به قهر و فرار از برادر دلسوز خویش[3] ادامه می­دهند و صاحب الامر(عج) از شهر خود رانده، آواره و تنهای تنهاست.[4]  در چنین فضایی بر شخص ولایتمدار است تا در معرفت بیش از پیش خود نسبت به امام زمان(عج) همت گمارد. وظیفه خود را به عنوان منتظر واقعی ظهور حضرتش دانسته، بدان عمل کند؛ خلاصه آنکه در زمینه­­سازی ظهور حضرت نقش فعال داشته باشد. در این درس لوازم ولایتمداری _ از این دست _تبیین می­گردد.   
  • 1.  ضرورت معرفت امام زمان(عج) و ولایتمداری
  • شأن انسان به قدری با ارزش است که خداوند برای هدایت او به کمتر از معصوم راضی نیست و هر کس خود را به کمتر از معصوم بسپارد در حق خود جفا کرده است. چنانکه در درس های گذشته بیان شد معرفت نسبت به امام ضروری است چرا که بدون شناخت ائمه(ع) امکان برقراری ارتباط صحیح بین ما و ایشان امکان­پذیر نیست. از سویی دیگر امکان ندارد که کسی اهل­بیت(ع) را به طور صحیح بشناسد و برای خود رهبر و الگویی دیگر انتخاب کند؛ چنانکه امام رضا(ع) می­فرمایند :
  • فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلامِنَا لاتَّبَعُونَا
  • اگر مردم حسن کلام ما را بدانند حتما از ما تبعیت می­کنند.[5]
  •  بنابراین  مهم­ترین وظیفه ما قبل از حرکت، شناخت رهبران الهی و خصوصاً امام زمان(عج) است که بدون پیوند با او، درمانده راه، گمشده و حیرانیم و ایشان طریق هدایت به سوی خداوند است؛ پس در زیارت آن حضرت به ایشان عرضه می­داریم که :
  •  السَّلامُ عَلَیکَ یَا سَبِیلَ اللهِ الذی مَن سَلََکَ غَیرَهُ هَلَکَ
  • سلام بر تو ای راه خدا که  هر کس غیر آن را پیمود هلاک شد.[6]
  • نشناختن امام زمان(عج) به معنای عدم ارتباط با امام است و آن به معنای قطع پیوند الهی هدایت است و این، خروج از دین و گمراهی و مرگ جاهلیت است. لذا پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند : مَن مَاتَ وَ لَم­یَعرِف اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.[7]  و امام بافر(ع) پس از ذکر این حدیث از حضرتش، فرمودند : کوتاهی در شناخت امام نابخشودنی و غیر قابل جبران است.[8] چنانکه در روایت است که :
  • لَا يَكُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّى يَعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّةَ كُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ
  • هیچ بنده­ای به درجه ایمان نمی­رسد مگر اینکه خدا و رسولش و همه ائمه و (خصوصاً) امام زمان خویش را بشناسد.[9]
  • امامت مثل نبوت مقوله دعوت نیست بلکه رهبری، هدایت وسیاست مردم و کسانی است که به دین حقه ایمان آورده­اند. بنابراین در امامت، این مردم هستند که باید سراغ امام بروند و رهبری و امامت او را با جان و دل بپذیرند تا از چشمه جوشان معنوی امام بهره­ها ببرند. حضرت زهرا(س) در پاسخ به سؤال شخصی به نام اباعمر از علت سکوت حضرت علی(ع) و عدم قیام ایشان در مقابل غصب خلافت، چنین فرمودند :
  • یا أباعُمَر لَقَد قالَ رَسولُ الله(ص) : مَثَلُ الامامِ مَثَلُ الکَعبَه إِذ تُؤتی وَ لا تَأتِی
  • ای اباعمر پیامبر(ص) فرمودند : مثل امام مثل کعبه است که مردم باید در اطراف آن طواف کنند نه آنکه کعبه دور مردم طواف نماید.[10]
  • به همین ترتیب، شرط ظهور امام زمان(عج) که رهبری جامعه جهانی را در پی خواهد داشت، همان شرطی است که برای رهبری همه ائمه(ع) وجود داشت و آن، آمادگی و خواست توده مردم برای اطاعت از حضرت و حمایت و پشتیبانی از امامشان در برابر دشمنان است. حضرت ولی عصر(عج) در نامه­ای که برای شیخ مفید(ره) مرقوم فرمود، به همین مطلب اشاره نموده، فرمودند :
  • اگر شیعیان ما_ که خداوند آنها را به طاعت خود موفق کند _ دلهایشان در راه وفا کردن به پیمانی که بر عهده آنهاست یکی بود هرگز سعادت ما از آنها به تأخیر نمی­افتاد.[11]
  • 2.  اعتقاد به اثرگذاری امام زمان(عج) در حال غیبت
  • وجود نازنین ولی عصر(عج) لطفی است از الطاف الهیه بر بشر[12]  که چون خورشید عالم تاب و لو در پس ابر غیبت نورافشانی می­نماید.[13] پیامبر گرامی اسلام(ص) سوگند یاد کردند که دوستان مهدی(ع) از پرتو نورش کسب روشنایی می­کنند و در زمان غیبت از ولایتش بهره­مند می­شوند همان­گونه که مردم از خورشید بهره می­برند و­لو اینکه ابر آن را پنهان کرده باشد.[14]
  • بر طبق درسهای گذشته و براساس منابع دینی و شیعی وجود مقدس امام غایت نوع و فرد کامل انسانی و واسطه فیض الهی است. امام سجاد(ع) فرمود: ما امامان امان اهل زمین هستیم چنانکه ستارگان امان اهل آسمان هستند. راوی می­گوید پرسیدم: مردم چگونه از وجود امام غائب بهره می­گیرند؟ وحضرت فرمود: همان­طور که از خورشید پشت ابر انتفاع می­برند. [15]
  • وجه تشبیه، آن است که خورشید چه ظاهر باشد چه پشت ابر در هر دو حال جاذبه، نور و حرارتش موجود  است وجود مقدس امام هم خورشید عالم بشریت و هادی تکوینی بشریت است و ولایت باطنی عالم را هم بر عهده دارد و امام به واسطه افاضات معنوی و کمک­های باطنی هر فردی را برطبق استعدادش به کمال مطلوب می­رساند. بدیهی است که در ترتب این آثار بین حضور و غیبت ایشان تفاوتی نیست .
  • علاوه بر این، ایمان به وجود نازنین حضرت _ که در غیبت به سر می­برند _ و انتظار فرج، بارانی از امیدواری را در کویر ظلم و ستم مستکبران، بر دلهای مسلمین نازل می­کند. روزنه امیدی که دراوضاع آشفته و اسفبار جهان مفتوح است و برق امیدی که در این جهان تاریک جستن می­کند و به قلبهای مأیوس و لرزان آرامش می­بخشد.
  • نکته دیگر آنکه، اگر چه امام عصر در نهایت خفا و پنهانی زندگی می­کند لکن با بصیرت کامل به حل و فصل امور ضروری مردم و گره گشایی از مشکلات مسلمین و دفاع از حدود اسلام می­پردازد. چنانکه خود حضرت­(عج) در توقیعشان به شیخ مفید فرمود :
  •  إِنّا غَیرُ مُهمِلِینَ لِمُراعاتِکُم وَ لا ناسِّینَ لِذِکرِکُم 
  • به درستی که ما در رعایت حال شما (شیعیان) کوتاهی نمی­کنیم و از یاد شما غافل نمی­شویم.[16]
  • امیرالمؤمنین علی(ع) در خطبه­ای که در آن از غیبت امام زمان(عج) خبر داده است تأثیر امام در عصر غیبت را چنین توصیف می­کند :
  • أَلا وَ إِنَّ مَن أَدرَکَها مِنَّا یَسرِی فِیها بِسِراجٍ مُنِیرٍ وَ یَحذُو فِیها عَلَی مِثالِ الصَّالِحِینَ لِیَحُلَّ فِیها رِبقاً وَ یُعتِقَ فِیها رِقًّا وَ یَصدَعُ شَعباً وَ یَشعَبُ صَدعاً فِی سُترَةٍ عَنِ النَّاسِ لایُبصِرُ القائِفُ أَثَرَهُ وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ.
  • آگاه باشید کسی که از ما (اهل بیت) آن فتنه­ها را دریابد در تاریکی آن فسادها با چراغی روشن (با نور امامت و ولایت) حرکت می­کند و بر روش صالحان رفتار می­کند تا در آن زمان گرهی از مشکلات مردم باز کند و کرفتاری را آزاد کند و جمعیت زیان­بخش و باطلی را پراکنده کند و اجتماع سودمندی را گرد آورد. تمام این کار­ها را در خفاء و پنهانی انجام می­دهد به­طوری که قیافه­شناس هم با کمال دقتش اثری از او نمی­یابد.[17]
  • نکته آخر اینکه آنچه حضرت را که خورشید تاریکی­هاست به خورشید پشت ابر تبدیل کرده است گناهان ظاهری و باطنی خود ماست چنانکه حضرت ولی عصر(عج) در توقیع شریفشان به شیخ مفید(قدسه) فرمود :
  • فَمَا یَحبِسُنَا عَنهُم إِلاَّ مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکرَهُهُ وَ لا نُؤثِرُهُ مِنهُم
  • پش ما را از آنها پوشیده نمی­دارد مگر همان چیزهایی که از آنها به ما می­رسد و ما دوست نداریم و از آنها انتظارش را نداریم.[18]
  • خورشید ولایت نور محض و روشنایی بی­دریغ خود را ارزانی می­دارد و این ابر تیره گناه ماست که حجاب شده است. با­تقوا و تزکیه نفس می­توان به فرج قبل از فرج نائل آمد و این ظهور خاص برای آنهایی اتفاق می­افتد که به تعبیر امام سجاد(ع) غیبت حضرت برای آنها به منزله ظهور است.[19] آنها که بر اثر پاکی به دیدار امام نائل آمدند بسیارند.
  • 3.       ناظر و شاهد اعمال بودن
  •   چنانکه در دروس قبلی مذکور شد، ائمه هدی(ع) « شُهَدَاءَ عَلَی خَلقِهِ » هستند و گفته شد که مراد از مؤمنین در آیه  « وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ »[20] ائمه معصومینند که خداوند از طریق خاصس اعمال انپمت را بر پیامبر(ص) و امامان(ع) عرضه می­دارد. در روایت است که عبدالله بن ابان زیات ا ز یاران امام علی بن موسی الرضا(ع) به حضرتش عرض کرد که برای من و خانواده­ام دعا کنید. حضرت فرمود :
  • أَ وَ لَستُ  أَفعَلُ وَ اللهِ إِنَّ أَعمَالَکُم لَتَعرَضُ عَلَی فِی کُلِّ یَومٍ وَ لَیلَةٍ
  • آیا (می­دانی) که من برایت دعا نکردم؟ به خدا سوگند که هر روز و شب اعمال شما بر من عرضه می­شود.
  • و پس از آن حضرت همین آیه را قرائت نمودند.[21] 
  • امام زمان حضرت ولی عصر(عج) با اراده خداوند متعال شاهد و ناظر و گواه بر اعمال و کردار و رفتار خلق عالم است و کوچکترین حرکت ما از نظر مبارک ایشان(ع) خواهد گذشت و آن حضرت بر همه احوال ما احاطه دارد. او امام صالحین و متقین است و از ما انتظار دارد که اهل صلاح و تقوا باشیم. امام خمینی(ره) در این­باره می­فرمایند :
  •                  حالا ببينيد كه تحت مراقبت هستيد. نامه اعمال ما مى‏رود پيش امام زمان- سلام اللَّه عليه- هفته‏اى دو دفعه، به حسب روايت. من مى‏ترسم كه مايى كه ادعاى اين را داريم كه تبع اين بزرگوار هستيم، شيعه اين بزرگوار هستيم، اگر نامه اعمال را ببيند- و مى‏بيند، تحت مراقبت خداست- نعوذباللَّه شرمنده بشود. شما اگر يك فرزندتان خلاف بكند، شما شرمنده ايد. اگر اين نوكر شما خلاف بكند، شما شرمنده ايد. در جامعه آدم شرمنده مى شود كه پسرش اين كار را كرده يا نوكرش اين كار را كرده، يا اتباعش اين كار را كرده. من خوف اين را دارم كه كارى ما بكنيم كه امام زمان- سلام اللَّه عليه- پيش خدا شرمنده بشود. اينها شيعه‏هاى تو هستند دارند اين كار را مى‏كنند! نكنيد. يك وقت نكند، يك وقت خداى نخواسته يك كارى از ماها صادر بشود كه وقتى نوشته برود، نوشته هايى كه ملائكة اللَّه كه مراقب ما هستند، «رقيب» هستند- هر انسانى رقيب دارد و مراقبت مى شود. ذره هايى كه بر قلبهاى شما مى‏گذرد رقيب دارد. چشم ما رقيب دارد. گوش ما رقيب دارد. زبان ما رقيب دارد. قلب ما رقيب دارد. كسانى كه مراقبت مى‏كنند اينها را- نكند كه خداى نخواسته از من و شما و ساير دوستان ما و ساير دوستان امام زمان- سلام اللَّه عليه- يك وقت چيزى صادر بشود كه موجب افسردگى امام زمان- سلام اللَّه عليه- بشود مراقبت كنيد از خودتان.  [22]                                                                                                                                                                                                                      
  • 4.  انتظار ظهور
  • شکی نیست که تقدیر تصمیم گرفته است تا حاکمیت مستمر ظلم و غصب و فریب بر زمین محکوم گردد، حق پیروز شود و در برهه­ای از زمان که تاریکی ظلم، عالم را در برگرفته است، نور عدالت و برابری بتابد.[23] این سرنوشت محتوم تاریخ است. این اراده خداوند است که آزادی و برابری انسانی  به همراه رسالت سنگین خلافت خداوند در زمین بازگردد. حکومت واحد جهانی براساس توحید به رهبری موعود قرآن.[24]
  • انتظار فرج در اسلام و به ویژه در مذهب حقه تشیع به معنای امید به آینده­ای نویدبخش و سعادت­آفرین با آتیه­ای درخشان برای ملل مظلوم دنیاست. انتظار فرج انتظار رؤیت خورشید که باید خود را برای آن مهیا کرد. انتظار فرج انتظار قدرت اسلام است.[25]
  • انتظار به معنای امید و آرزو یکی از عوامل مؤثر در تحرک بشر در زندگی است. انتظار فرج در اسلام نه عامل رکود بلکه نوعی آمادگی است برای پاک شدن، پاک زیستن و کوشش پی­گیر در راه خودسازی، دگر­سازی و بالاخره زمینه­سازی ظهور. اگر روزگار انتظار روزگار فتور و سستی بود باید تکلیف برداشته می­شد و باید در تعالیم پیشوایان دین سخن از چنگ زدن به دین و رعایت تقوا گفته نمی­شد. از این رو، این اصل پیشتاز در اسلام، عبادت[26] بلکه بافضیلت­ترین اعمال[27]  و محبوبترین عبادات در نزد خداوند[28] شمرده شده است. در حدیث آمده است که :
  • من مات منکم و هو منتظر لهذا الأمر کمن هو مع القائم فی فسطاطه . (قال : ثم مکث هنیئة ثم قال : ) لا، بل کمن قارع معه بسیفه. (ثم قال : )لا والله ألا کمن استشهد مع الرسول(ص).
  • هرکس از شما بمیرد در حالی­که منتظر امر ظهور حضرت مهدی(عج) باشد همانند کسی است که با حضرت قائم(ع) در خیمه او باشد. (آن حضرت لحظه­ای سکوت کرد و سپس فرمود : )نه، بلکه مانند کسی است که همراه او با دشمن بجنگد. (سپس فرمود : ) نه به خدا سوگند، بلکه مانند کسی است که در رکاب رسول­اکرم(ص) به فیض شهادت برسد.
  •  با دقت در اینگونه روایات می­توان به مفهوم واقعی انتظار پی برد. منتظر راستین ظهور، باید اولاً خود را بسازد و در مرتبه بعدی دیگران را توجیه و ارشاد کند و در نهایت با ایجاد آمادگی کامل در پی فراهم کردن زمینه ظهور برآید.
  • 1-4.         خودسازی
  •  شوق دیدار امام(عج) سازنده است زیرا ایمان و عمل جلوه آمادگی و انتظار است. در روایت آمده که :
  • مِن دِینِ الاَئِمَّةِ الوَرَعُ وَ العِفَّةُ وَالصِّدقُ وَ ... وَ انتِظارُ الفَرَجِ بِالصَّبرِ
  •  از آیین امامان(ع) : تقوا، عفت، راستی(در گفتار) و ... و انتظار فرج با صبر و شکیبایی است.[29]
  • و در روایت است که : « این امر ظهور، اتفاق نمی افتد مگر بعد از ناامیدی و یأس و به خدا قسم واقع نمی­شود مگر اینکه  نیک و بد­تان از هم جدا شوید و نه به خدا سوگند! مگر اینکه شما تصفیه و پاک گردید و نه به خدا سوگند! این امر واقع نمی­شود تا آنکه اشخاص شقی، شقاوت خود را ظاهر سازند و سعادتمندان، راه سعادت را در پیش گیرند.»[30]
  •  در واقع تا غربال صورت نگیرد، امر ظهور اتفاق نمی­افتد.[31] زمان غیبت، هنگامه امتحان بزرگی است که خداوند بندگان خود را با آن می­آزماید.[32] آزموده می­شوند تا همچون طلای ناب از ناخالصی­ها جدا شوند.[33] در این زمان است که از هلاکت نجات نمی­یابد مگر کسی که خدا از او بر ولایت ائمه­هدی(ع) پیمان گرفته و در دل او ایمان را نوشته و او را با روحی از رحمت خویش تأیید فرموده است.[34] حضرت ولی عصر(عج)در نامه شریفی چنین مرقوم فرمودند :
  • هر یک از شما باید آنگونه عمل کند که به دوستی ما نزدیک شود و از آنچه مقام او را پست می­گرداند و او را به خشم و ناخشنودی ما می­کشاند پرهیز نماید؛ زیرا امر خداوند به طور ناگهانی به طور ناگهانی فرا می­رسد، آن هم در حالی که دیگر توبه سودی به حال کسی ندارد و پشیمانی او را از کیفر ما نجات نمی­دهد.[35]
  • اگر بخواهیم در ظهور حضرت ولی عصر(عج) تعجیل شود باید به سلاح تقوا مسلح شده، هرآنچه ما را به محبت ائمه(ع) نزدیک­تر می­کند انجام داد و از هر آنچه موجب خشم حضرتشان می­شود دوری کرد[36] زیرا برای غیبت حضرت(عج) عاملی جز اعمال نکوهیده ما وجود ندارد.[37]
  • 4-2.         دگر سازی
  •  بر اساس این اصل که بر گرفته از پیام عاشورا و منجلی در عنوان پسندیده امربه­معروف و نهی از منکر است، رسالت عظیم انتظار به اطرافیان هم سرایت می­کند و هر قلب فروزان از شعله این رسالت، ده­ها قلب دیگر را هم شعله ور می­سازد. ائمه(ع) به این حرکت پویا و ثمربخش توجه خاصی داشته­، بدان تشویق می­کردند. این امیرالمؤمنین است که می­فرماید : همه کارهای خیر و جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر مانند آب دهانی است در برابر در یایی موج خیز. [38]
  • آنها که در راه ولایت به بصیرت رسیده­اند باید هدایتگر دیگران گردند. امام هادی(ع)در مورد هادیان راه در عصر غیبت فرموده است :
  • لَو لَم یَبقِ بَعدَ غِیبَةِ قائِمِنَا مِنَ العُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیهِ وَ ... لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلاَّ ارتَدَّ عَن دِینِ اللهِ وَ لکِنَّهُم الَّذِینَ یُمسِکُونَ أَزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفاءِ الشِیعَةِ کَما یُمسِکُ صاحِبُ السَفِینَةِ سُکّانَها.
  • اگر نبودند دانشمندانی که بعد از غیبت قائم ما به سوی او دعوت می­نمودند و به سوی او رهنمون می­شدند و ... احدی باقی نمی­ماند جز اینکه از دین خدا برمی­گشت ولی این دانشمندان زمام دلهای ضعفای شیعه را به دست باکفایت خود می­گیرند چنانکه ملوانها کشتی را از خطر نجات می­دهند.
  • برای تعجیل در ظهور حضرتش باید هر مؤمنی علاوه بر خودسازی، رهبری و مدیریت افرادی که به او نزدیک­اند را برعهده گیرد تا بدین ترتیب زمینه­ساز ظهور امام زمان(عج) باشد.
  • 4-3.         دعا و مناجات
  • ای سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربود و خاطرم را پریشان ساخته، آرامش قلبی ام را از من گرفته است. آقای من! غیبت تو مصیبتی جانکاه بر یرایر هستی­ام ریخته که هرگز تسلی نمی­یابم.[39]
  • اینها جملات حزن­انگیزی است که امام صادق(ع) در فراق امام زمان(عج) فرموده، در حالی به شدت می­گریست. امام قدر امام را می­داند و درد فراق را با تمام وجودش حس می­کند.
  • ما پیروان حضرتش رهرو همین راه خواهیم بود. منتظر واقعی نگران معشوقش است پس در مرحله دعا او را بر خود مقدم می­کند و برای سلامتی ایشان صدقه می­دهد و در اوقات ویژه دعا می­کند؛ از جمله دعای منتظر واقعی دعای مشهور اللّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ... در سلامتی وجود مبارک ولی عصر(عج) است.
  • منتظر با درکی که از آثار و برکات ظهور دارد و نیز آگاهی از خسارت عظیمی که از تأخیر ظهور متوجه همه انسانها می­شود از صمیم دل برای ظهور مولایش(عج) دعا می­کند که دعا کردن برای تعجیل فرج، خود موجب فرج ماست.[40]
  • دعا مایه حرکت و آغاز تکاپوست و برای آغاز خودسازی نیاز به مدد الهی است پس منتظر از خداوند کمک می­خواهد که بتواند خود را به سطح منتظر واقعی برای حضرت برساند چنانکه در دعای عهد می­خوانیم :
  • اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِينَ فِي حَوَائِجِهِ وَ الْمُمْتَثِلِينَ لِأَوَامِرِهِ
  • پروردگارا! مرا از یاران و کمک کنندگان و دفاع کنندگان از او قرار بده و مرا در برآوردن حاجتهای ایشان شتاب بخش.
  • 5.  تلاش برای زمینه­سازی ظهور آن حضرت
  • چنانکه گفته شد معنای واقعی انتظار رکود نیست بلکه حرکت برای ایجاد تحول است. فردی که انتظار آمدن کسی را می­کشد باید خود را متناسب با آن شخص، مهیای دیدار کند. چنانکه انتظار برای رسیدن یک مسافر عادی با انتظار بازگشت دوستی بسیار عزیز متفاوت است، انتظار ظهور، حد بالایی از مقدمات را می­طلبد تا برای رؤیت نور در خود ایجاد آمادگی کند. از طرفی امام، عهد و پیمان محکم خداوند با بندگان است؛[41]  کوتاهی و تقصیر در حق او و فراموشی این عهد الهی بخشودنی نیست. پس باید در زمینه­سازی ظهورش به هر نحو ممکن نقش­آفرینی کرد از جمله :
  • 1-5.  آمادگی روحی و اخلاقی
  •  تزکیه نفس و رعایت تقوای الهیِ منتظران، امری است که زمینه­ساز ظهور است. خلقی که در انتظار ظهور مصلح به سر می­برند باید خود صالح باشند[42] که أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون‏.[43] عصر حضرت مهدی(عج) عصری است که بندگان صالح وارث زمین می­شوند پس باید تلاش کنیم تا در زمره آنها در­آییم. در باب خودسازی و دگرسازی که شیوه­های صالح شدن است، در ذیل عنوان انتظار ظهور، مطالبی به طور مفصل ارائه شد. لذا از تکرار آن خودداری می­شود.
  • 2-5.  آمادگی نظامی
  •  یکی از ابعاد آماده­سازی زمینه برای ظهور، بعد آمادگی نظامی است. از حضرت امام جعفر صادق(ع) است که فرمود :
  •    لِيُعِدَّنَّ أَحَدُكُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اللَّهَ إِذَا عَلِمَ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ يُنْسِئَ فِي عُمُرِهِ حَتَّى يُدْرِكَهُ وَ يَكُونَ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهِ
  • هریک از شما برای خروج قائم(ع) اسلحه تهیه کنید اگرچه یک نیزه. چون وقتی خداوند ببیند کسی به نیت یاری مهدی(عج) اسلحه تهیه کرده است امید است که عمرش را دراز کند تا ظهور را درک کند و از یاوران امام زمان(ع) باشد.[44]
  •      انتظار فرج از یک اصل کلی قرآنی به نام اصل «حرمت یأس از رَوح الله»[45] قابل استنتاج است. نباید از فزون شدن قدرت کاذب قدرتمندان جهان یأس به دل راه داد و باید همواره به آمادگی و تمرین نظامی اهتمام داشت که تکیه اسلام بر  قدرت و عزت است[46] و قرآن تعلیم می­دهد که هیچگاه ولو در حال نماز نیز از  اسلحه و امکانات جنگی خود غافل نباشید.[47] همین روالِ ترغیب به مبارزه و آمادگی مداوم، در زیارات و ادعیه هم به کار گرفته شده است. برای نمونه در زیارت جامعه کبیره آمده است که : سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُم (ای پیشوایان دین) من در برابر هر کس که با شما از در اطاعت و تسلیم در­آمده است آشتیم و در برابر هر کس که با شما جنگیده است در حال جنگم و در فرازی دیگری از آن می­خوانیم : نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ (ای پیشوایان دین) من همیشه آماده یاری شما هستم.
  • تلاش منتظران واقعی حضرت(ع) این است که اوصاف انصار­مهدی(عج)  را در خود و نیروهای تحت امر خود ایجاد کرد که :
  • یاران مهدی، مردانی پولاد دلند که همه وجودشان یقین به خداست، مردانی سخت­تر از صخره­ها که اگر به کوه­ها روی آرند آنها را از جای برکنند. درفش پیروزگر آنها به هر شهر و پایتختی روی نهد آنجا را به سقوط وادار سازد. گویا آن مردان عقابان تیز چنگالند که بر مرکب­ها سوار شده­اند. این شیرمردان برای تبرک دست خویش را به زین اسب امام می­کشند. آنان او را در میان می­گیرند و جان خویش را در جنگ­ها پناه او می­سازند و هرچه را اشاره کند با جان و دل انجام می­دهند. [48]
  • 3-5.         آمادگی فکری
  •  از جمله ارکان روح انتظار، آگاهی نسبت به دین و تحکیم عقاید و فرهنگ ناب اسلامی برای خویش است تا بتواند در برابر فرهنگ بیگانگان بایستد و تابع آنها نگردد.[49]  کسب درک و فهم صحیح نسبت به دین و رسیدن به درجه­ای از بصیرت دینی نسبت به ولایت که با هیچ عاملی به ویژه طولانی شدن غیبت متزلزل نگردد از وظایف یک منتظر واقعی است که در این راه از علمای ربانی و الهی مدد می­گیرد. از اوصاف یاران امام زمان(ع) است که خدا را آنگونه که باید شناخته­اند و البته دین خدا را.[50] ولی دین­داری سلیقه­ای و جاهلانه چه بسا موجب آزار دل امام عصر(ع) گردد که خود آن حضرت از شیعیان نادان شکایت می­کند :
  • قَد آذَانَا جُهَلَاءُ الشِّيعَةِ وَ حُمَقَاؤُهُمْ وَ مَنْ دِينُهُ جَنَاحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ
  • بدون شک شیعیان جاهل و کم­خردانشان و کسانی که بال پشه از دین آنها محکم­تر است ما را آزار می­دهند.[51]
  •  برای انسان همین افتخار بس  که در راه هدف، بدون هیچ تردیدی گام گذارد و کمترین شکی در ذات اقدس الهی نداشته باشد. مؤمنی که در دوران سخت آزمایش چنین دیدگاهی دارد برای کسب رضای محبوبش سختی­ها را بر خود هموار می­کند. پیامبراکرم(ص) در مورد اصحاب مهدی(عج) فرمود :
  • هر یک از آنان اعتقاد و دین خود را با هر سختی نگاه می­دارد چنانکه گویی درخت خار مغیلان را در شب تاریک پوست می­کند یا آتش پردوام و اخگری چوب تاغ را در دست نگاه دارد. آنها مشعلهای فروزان در تاریکی­اند و خداوند آنها را از آشوب­های تیره وتار نجات می­دهد.[52]
  • 6. انقلاب اسلامی ایران و ظهور حضرت
  • در روایت آمده است که پیش از ظهور حضرت مهدی(عج) مردمی از مشرق قیام می­کنند و مقدمات حکومت مهدی را فراهم می­کنند چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرموده است :
  • يَخْرُجُ نَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ يَعْنِي سُلْطَانَهُ  
  • مردمی از مشرق قیام می­کنند و مقدمه سلطنت مهدی را فراهم می­کنند.[53]
  • و از امام علی(ع) روایت شده که شروع کار مهدی از طرف مشرق است.[54]
  • مراد از مشرق با مقیاس قرنهای اولیه اسلام و با توجه به روایاتی که از پرچم­های سیاه خراسان[55] و از مردان طالقان[56] نام برده­اند، نواحی شرقی و مرکزی ایران است. همین صفوف مقاومت و قیام مؤمنین است که به انقلاب مهدی(عج) پیوند می­خورد و هسته اصلی وارثان زمین را تشکیل می­دهد. اینها حکومتی را که تشکیل می­دهند، تسلیم حضرت مهدی(عج) می­کنند.[57]
  • آری آن نیروی عظیم و آن مردم حق­جو و مطیع امام زمان(ع) به یک قیام شرقی و یک انقلاب اسلامی تعلق دارند. اینک، انقلاب اسلامی ایران با برخورداری از محتوای تفکر شیعی و با الهام از قیام سیدالشهداء و باز هم در سایه ولایت و با پذیرش رهبری نائب امام زمان(ع) دل و جان میلیون­ها مؤمن حقیقی را برای حاکمیت دین خدا و رهبری معصوم آماده کرده است.
  • و اینک، این وظیفه بزرگ ولایتمداران است که حافظ این انقلاب باشند چنانکه مقام معظم رهبری فرمودند :
  •   امروز شما موظفید و باید این نظام را حفظ کنید؛ آنهم به شکل پیراسته، سالم، به شکل خالص و به همان شکلی که بشود به حضرت ولی عصر ارواحنافداه تحویل داد. این وظیفه بزرگ شما جوان­های مؤمن است[58]


  • [1] بحارالانوار، 52/124
  • [2] إِلَيَّ ارْتِيَابُ جَمَاعَةٍ مِنْكُمْ فِي الدِّينِ (بحارالانوار، 53/178)
  • [3] ُ الْإِمَام ُ .... الْأَخُ الشَّفِيقُ (بحارالانوار، 25/120؛ الأمالی للصدوق، 677)
  • [4] َ هُوَ الطَّرِيدُ الشَّرِيدُ الفَرِيدُ الوَحِيدُ المُنفَرِدُ عَن أَهلِهِ (محمد بن جریر طبری، دلائل الامامه، قم، دارالذخائر، 290)
  • [5] شیخ حر عاملی، وسائل­الشیعه، قم، مؤسسه آل­البیت، 1409ق، 27/92
  • [6] مفاتیح­الجنان، زیارت حضرت ولی­عصر(عج) و نیز ر. ک به : 99 علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسةالوفاء، 1404ق، /98
  • [7] بحارالانوار، 32/331
  • [8] همان، 23/89
  • [9] کلینی، فروع الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، 1/180؛ وسائل­الشیعه، 27/64
  • [10] همان، 36/353
  • [11] وَ لَو أَنَّ أَشیَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللهُ لِطَاعََتِهِ عَلیَ اجتِماعٍ مِنَ القُلُوبِ فِی الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَیهِم لَمَا تَأَخَّرَ عَنهُم الیُمنُ بِلِقائِنا ( بحارالانوار، 53/177)
  • [12] طوسی، تجریدالاعتقاد (فی کشف المراد)، بیروت، مؤسسة الاعلمی،  1399ق، 388
  • [13] شیخ صدوق، الأمالی، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362ش، 186؛ بحارالانوار، 23/6
  • [14] بحارالانوار، 36/250؛ کشف الغمه، 2/510
  • [15] کمال الدین، 1/207؛ در این تشبیه به خورشید پشت ابر روایات متعددی آمده برای نمونه ر.ک به :  شیخ صدوق، الأمالی، 186؛ فروع الکافی، 1/336
  • [16] بحارالانوار، 53/175؛ الاحتجاج، 2/497
  • [17] نهج­البلاغه، 208، خطبه 150
  • [18] بحارالانوار، 52/177
  • [19] أَعطَاهُم مِنَ العُقُولِ وَالاَفهَامِ وَ المَعرِفَةِ مَا صَارَت بِِهِ الغِیبَةُ عِندَهُم بِمَنزِلَةِ المُشَاهَدَةِ اینها به درجه­ای از عقل و بصیرت و معرفت رسیده­اند که غیبن در نزد آنان به منزله حضور است. (بحارالانوار، 52/122؛ کمال الدین، 1/320)
  • [20] و (اى محمد!) بگو (هر كارى كه مى‏خواهيد چه خوب و چه بد) بكنيد، كه بزودى خداى سبحان حقيقت عمل شما را مى‏بيند و رسول او و مؤمنين (شهداى اعمال) نيز مى‏بينند. (توبه:105)
  • [21] فروع الکافی، 1/219، باب عرض الاعمال علی النبی(ص) والائمه(ع) ؛ وسائل الشیعه، 16/108، باب وجوب الحذر من عرض العمل علی الله و رسوله و الائمه(ع)
  • [22] صحیفه نور، 8/391-392
  • [23] بحارالانوار، 51/78
  • [24] برای نمونه ر.ک به : توبه:33؛ نور:55؛ انبیاء:106
  • [25] ر.ک به : صحیفه نور، 2/142؛ 20/197؛ 11/352؛ 12/483؛ 8/374
  • [26] انتِظَارُ الفَرَجِ عِبادَةٌ (بحارالانوار، 52/122، ح2؛ طوسی، الأمالی، قم، دارالثقاله، 1414ق، 405)
  • [27] یحارالانوار، 52/122، ح3
  • [28] همان، 52/122، ح3؛ الأمالی للطوسی، 436
  • [29] شیخ صدوق، الخصال، 2/478؛ بحارالانوار، 52/122
  • [30] کلینی، فروع الکافی، 1/370، ح3
  • [31] همان، ح2
  • [32] إِنَّمَا هِیَ مِحنَةٌ مِنَ اللهِ یَمتَحِنُ اللهُ بِهَا خَلقَهُ (طوسی، الغیبة، قم، مؤسسه معارف اسلامی، 1411ق،166؛ نعمانی، الغیبة، تهران، مکتبة­الصدوق، 1397ق،154)
  • [33] نعمانی، الغیبه، 202؛ فروع الکافی، 1/370؛ بحارالنوار، 5/219
  • [34] اربلی، کشف الغمه، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381ق،2/526؛ شیخ صدوق، کمال الدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق،2/384-385
  • [35] بحارالانوار، 53/176؛ طبرسی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403ق، 2/495
  • [37] ر. ک به : بحارالانوار، 53/177
  • [38] نهج البلاغه، قم، انتشارات دارالهجره، 542
  • [39] بحارالانوار، 51/219؛ کمال الدین، 2/353
  • [40] أََکثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعجِیلِ الفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم (بحارالانوار، 52/92؛ الغیبة للطوسی، 292-293)
  • [41] السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَه (فرازی از دعای آل یاسین)
  • [42] محمد رضا حکیمی، خورشید مغرب، تهران، فرهنگ اسلامی، 1360ش، 430
  • [43] به درستی که زمين را بندگان شايسته من به ميراث مى‏برند (انبیاء:105)
  • [44]  نعمانی، الغیبة، 320، بحارالانوار، 52/366
  • [45] إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏ از فرج خدا نوميد مشويد، كه جز گروه كافران از گشايش خدا نوميد نمى‏شوند (یوسف:87)؛ در روایت است که : انْتَظِرُوا الْفَرَجَ  وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّه (بحارالانوار، 52/123؛ شیخ صدوق، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1403ق، 2/616)
  • [46] وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ ... . (انفال:60)
  • [47] نساء:102
  • [48] بحارالانوار، 52/307-308
  • [49] امام صادق(ع) فرمود : الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِسُ کسی که آگاه به زمان خویش است  اشتباهات به او هجوم نمی­آورند. (فروع­الکافی، 1/26؛  بحارالانوار، 75/269)
  • [50]  ... رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ هُمْ أَنْصَارُ الْمَهْدِيِّ فِي آخِرِ الزَّمَانِ (کشف الغمه، 2/478؛ بحارالانوار، 57/229 و 51/87)
  • [51] بحارالانوار، 25/267؛ الاحتجاج، 2/474
  • [52] بحارالانوار، 52/124؛ محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائرالدرجات، قم، کتلبخانه مرعشی، 1404ق، 84؛ در همین مضمون روایتی از امام صادق(ع) هم آمده است. ر.ک به : فروع الکافی، 1/335بحارالانوار، 52/111
  • [53] کشف­ الغمه، 2/477؛ بحارالانوار، 51/87؛ حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی محدث معروف اهل سنت این حدیث را حدیث حسن و صحیح می­داند.
  • [54] بحارالانوار، 52/252؛ الغیبة للنعمانی، 304
  • [55] بحارالانوار، 52/220
  • [56] همان، 51/87
  • [57] ر.ک به : بحارالانوار، 52/243؛ الغیبة للنعمانی، 273
  • [58] سخنرانی مقام معظم رهبری، 6/11/71

* قلمفرسا مسلم شوبکلائی* [ ]

در درس قبلی تبیین شد که چگونه اعتقاد به امامت در زندگی انسان ولایتمدار تأثیر مثبت می­گذارد و انسان را از پله­های کمال بالا می­برد. آنگاه که برای اتصال به نور الهی در آسمان ملکوت به پرواز در می­آیی این صاحبان جان قدسی­اند که واسطه فیض­رسانی به تو خواهند شد.

باید دانست که مقام ولایت در مرتبه ای از بلندی قرار دارد که درک آن جز برای صاحبان معرفت والا ساخته نیست. دامن ولایت اصیل دارای آرایه­هایی است که کمترین دقت در آنها باعث می­شود راه افراط و تفریط در پیش گرفته شود؛ گاه ائمه(ع) را به مقام ربوبیت رسانده و گاه با وجود تواتر بر فضیلت ایشان، راه انکار را برگزینند.

 انکار ولایت دارای سطوح مختلفی است که در برخی مراتب آن موجب کفر هم می شود. البته هر گونه انکاری در باب ولایت _ قطع نظر از سطح آن _ عواقب و آثار زیانبارش را به دنبال دارد. در این درس قبل از بررسی آثار زیانبار انکار ولایت نگاهی به مراتب انکار می اندازیم. این مراتب بر اساس آنچه در درس دوازدهم در باب ولایتمداری _ از طی مراحل معرفت، اعتقاد و التزام عملی به ولایت_ آمده، طراحی شده است.

مراتب انکار  ولایت و امامت ائمه(ع)

در این بحث به معنای« انکار» توسع داده شده، هر گونه عدم درک صحیح و عدم معرفت ناب نسبت به ولایت در زمره انکار قرار می­گیرد. لذا آنها که امام را به درجه خدایی رسانده­اند، در زمره منکرین قرار گرفته­اند چنانکه معاندینی که نه تنها مقام الهی امامت را قبول نمی­کنند بلکه فضائل شخصیتی اهل بیت را هم رد می­نمایند جزء منکرین هستند.

1.     انکار عملی ولایت توسط مریدان قولی

1-1.   انکار ولایت از راه غلو

 عقل سلیم حکم می­کند چون درک ولایت ناب و آثار و کراماتی که از ائمه(ع) صادر می­شود به صعوبت امکان­پذیر است از منبع ولایت _ ائمه هدی(ع) _ در باب معنای ولایت و حدّ ولایت ائمه(ع) سؤال شود تا به غلو در ولایت که خود نوعی انکار اصل ولایتِ خالص است، دچار نشویم. ائمه(ع) در روایات متعددی از ابراز غلو بیم داده اند وهشدار دادند که ما را به حد ربوبیّت نرسانید؛ چنانکه از امام علی(ع) نقل شده است که فرمودند :

لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ ثُمَّ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَا تَغُلُّوا وَ إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصَارَى فَإِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنَ الْغَالِينَ

ما را از حد بنده بودن فراتر نبرید آنگاه هرچه در وصف ما خواستید، بگویید. غلو نکنید وبترسید از این که دچار غلوی همچون غلو نصاری (در مورد عیسی(ع)) شوید که همانا من از افراد غلو کننده بیزارم.[i]

بی شک غالیان مهم­ترین مانع در ارائه خصوصیات دقیق ولایت بودند به گونه­ای که می­توان گفت تقیه در ارائه معارف اهل­بیت(ع) معنا پیدا می­کند. بدین ترتیب مفاهیمی مثل ولایت باطنی ائمه(ع) قرن­ها پنهان ماند و صاحبان ولایت باطنی فقط به امامت ظاهری معروف شدند. آنها که از راه غلو حرف­هایی را به ائمه(ع) نسبت دادند _ بِمَا لایَرضَی صَاحِبُهُ_ در واقع از مدار ولایتمداری خارج شده، به انکار اصالت « ولی الله » پرداختند و هلاک شده اند.[ii] همیشه یکی از تلاشهای مهم امامان و علمای شیعه، نشان دادن انحراف آنها از تشیع بود. امام صادق(ع) فرمودند : کمترین چیزی که انسان را از ایمان خارج می­کند این است که بنشیند و سخنان یک غالی را گوش دهد.[iii]

اینان در روز قیامت از دیدار  ائمه(ع) بوده، به شفاعت آنها نمی­رسند. امام صادق(ع) در این مورد می­فرماید :

 لَا تَقُولُوا مَا لَا نَقُولُ فَإِنَّكُمْ إِنْ قُلْتُمْ وَ قُلْنَا مِتُّمْ وَ مِتْنَا ثُمَّ بَعَثَكُمُ اللَّهُ وَ بَعَثَنَا فَكُنَّا حَيْثُ يَشَاءُ اللَّهُ وَ كُنْتُمْ

آنچه را ما نگفتیم به ما نسبت ندهید که اگر چنین کنید روزی خواهیم مرد و سپس خدا ما و شما محشور می­کند پس ما با شما چنان رفتار می­کنیم که خدا می­خواهد.[iv]

2-1.        انکار ولایت در رفتار :

این دسته از منکرین، افرادی هستند که به زبان، اقرار به امامت ائمه(ع) دارند و در دل به مقام اهل بیت(ع) معرفت پیدا کردند ولی در عمل از انجام حرام ابا نمی­کنند. شیعیانی که به اسم در زمره شیعیان قرار گرفتند ولی در عمل پیرو نفسند و مدعای آنها این است که حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حَسَنَةٌ لَا تَضُرُّ مَعَهَا سَيِّئَةٌ[v]  وگرنه فرق شیعه با غیر شیعه چیست؟ این درست مثل آن است که دو بیمار به دو طبیب مراجعه کنند یکی به طبیب حاذق و دومی به طبیب غیر حاذق  ولی وقتی که نسخه را دریافت داشتند هیچ­کدام به نسخه­های خود عمل نکنند، آنگاه بیمار اول گله کند که فرق بین من و آن بیمار چیست؟

در روایت است که یکی از اصحاب امام صادق(ع) خدمت حضرت(ع) آمد و عرض کرد : برخی از شیعیان شما منحرف شده، بعضی حرام ها را حلال می شمارند و می گویند دین معرفت است و بس ؛ همین­که امام را شناختی، هر کار می خواهی انجام بده. امام صادق(ع)  استرجاع کردند و فرمودند :

این کافران آنچه را نمی دانند (با اندیشه خود) تأویل کردند. سخن این است که معرفت پیدا کن و(بعد) هر چه می خواهی (از طاعات) عمل کن که از تو پذیرفته می­شود زیرا خداوند عمل بدون معرفت را نمی­پذیرد.


 

[6]

امام(ع) از این قشر شیعیان بی­عمل تعبیر به کافر می­کنند چرا که اگر کسی عمل نداشته باشد و تقوا پیشه نکند به ظاهر مقر به ولایت است ولی در واقع به ولایت که زیربنای توحید نخواهد رسید. چنانکه امام باقر(ع) می­فرماید :

            مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ

                           به ولایت ما جز با عمل نیک و پرهیزکاری و دوری از گناه نمی توان رسید.[7]

نیز در این باب _ که عمل نکردن به فرامین الهی انسان را از وادی ولایت اخراج می کند و به نوعی انکار ولایت است _ می توان به روایاتی استناد کرد که با عباراتی مثل لَيْسَ مِنَّا از افرادی که مرتکب کبائر شده اند و در عمل از طریق امام خارج شده اند برائت می جویند.[8]

2.    انکار قولی ولایت توسط مخالفان ائمه(ع)

1-2.  انکار جایگاه الهی ائمه(ع)

اینها کسانی­اند که شخصیت حقیقی اهل بیت(ع) را به عنوان صاحبان مناقب پذیرفته اند و ابراز ارادت کرده­اند اما همچنان در امر خلافت راه را به خلاف رفته، جایگاه الهی ائمه(ع) به امامت و ولایت و وصایت پیامبر­اکرم(ص) را منکر شده­اند. بیشتر اهل سنت و حتی اکثر بزرگانشان از این قسم افرادند. بسیاری از معتزلیان بغداد قائل به افضلیت امام علی(ع) بر دیگر خلفاء بودند.[9] از احمد بن حنبل روایت شده که گفت : نیامده است از برای احدی از اصحاب پیامبر(ص) _ از مناقب و فضائل _ آن قدر که برای علی بن ابیطالب(ع) آمده است.[10]  شیخ محی­الدین محمد بن علی عربی صوفی سنی در کتاب فتوحات مکیه قائل شده است که مهدی(عج) از عترت پیامبر اسلام(ص) و از فرزندان فاطمه(س) باقی است تا خروج کند.[11]  لکن با این همه اعترافات از ادعای خویش دست بر­نمی­دارند واهل بیت را به عنوان امامت قبول ندارند بلکه گاه با مناقشاتی خنده­دار برای خلفای سه­گانه هم ادعای فضل می­کنند و بعد از استماع اجتماع انواع فضائل در علی(ع) می­گویند :

جامع بودن امام(ع) مرجمیع فضائل و کمالات ظاهره را حق است لکن چه مانعی دارد که با وجود همه اینها در ابوبکر فضیلتی باشد که ظاهر نباشد و به غیر از خدا کسی اطلاع نداشته باشد و به سبب آن فضیلت غیر معلومه ابوبکر افضل از علی باشد.[12]     

ابن ابی الحدید در مقدمه شرح خود بر نهج­البلاغه به صراحت بر این اراده خود بر رد امامت در عین اقرار به افضلیت ایشان پا می­فشارد و می­نویسد شکر خدای را که مفضول را بر فاضل برتری داد به خاطر مصلحتی که بر این امر دید![13]  

پرواضح است که بین شیعه و محب تفاوت است. یک بار از امام عسکری(ع) درباره تفاوت شیعه و محبین پرسش ­شد و امام تنها پیروان اوامر و نواهی امامان را به عنوان شیعه معرفی کردند.[14] پس صرف دوستی اهل بیت(ع) برای ورود افراد در دامن ولایت کفایت نمی­کند بلکه این افراد نیمی از راه را آمده­اند.

2-2.       انکار فضائل و جایگاه شخصیتی اهل بیت(ع)

آنچه در این مقام به طرحش می­پردازیم اعتقاد برخی از اهل سنت مثل بصریون است که فضیلت را بر طبق خلافت ترتیب داده­اند و با وجود مناقب بی­شمار برای علی(ع) اما ابوبکر را افضل دانسته­اند.[15]

چنین افرادی برای اثبات ادعای خویش و در پی یافتن فضیلت برای ابوبکر و دیگر خلفاء به تکاپو افتادند و از هر راهی وارد شده­اند؛ مثلا در مورد ابوبکر، به مصاحبت او با پیامبر(ص) در غار توجه کرده، خواسته اند از آیه 40 سوره توبه به عنوان افتخاری برای ابوبکر استفاده کنند. یه این ترتیب، از دو جهت این معنا را از آیه برداشت کردند : اول آنکه خداوند متعال همه مردم معاصر رسول خدا را در آیه38 همین سوره مذمت کرده و بعد در همین آیه با عبارت _ إِلَّا تَنْصُرُوهُ­­ _­ تنها ابوبکر را مدح نموده است.[16] دوم آنکه با آیه  فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ و ارجاع ضمیر عَلَیهِ به ابی­بکر، استدلال بر نزول سکینت بر ابی بکر کرده، گفته اند که ضمیر به نبی اکرم(ص) بر­نمی‌گردد چون ایشان همیشه با سکینت است.[17]

این نمونه­ای از فضیلت­تراشی برای خلفاء است در حالیکه فضیلت مسلّم را نفی می­کنند. برای نمونه نفی فضیلت ایثارگری علی(ع) در لیلۀ­المبیت است با این بیان که پیامبر(ص) به علی(ع) وعده سلامت داده و فرموده است : إِنَّهُم لَن یَصِلُوا مِنَ الان إلیکَ یا علیُّ بأَمرٍ تُکرِهُهُ آنگاه گویند با وجود چنین وعده­ای چگونه خوابیدن علی(ع) در بستر پیامبر(ص) برای ایشان فضیلت است؟ در حالی که رسول اکرم(ص) چنین اطمینانی را در شب دوم یا سوم در غار ثور به علی(ع) دادند نه در لیلۀ­المبیت.[18] علاوه بر این سیوطی اشعاری از علی(ع) نقل می­کند که دلالت بر عدم علم ایشان بر سلامت خودش در آن شب دارد. [19]

و باز در چینش فضیلت برای خلفای خویش به اجماع تکیه می­کنند و وقتی در اجماع شبهه می­شود، وقاحت را به جایی می­رسانند که ادعا می­کنند در اجماع کثرت شرط نیست بلکه حق آن است که اجماع به موافقت یک نفر نیز متحقق می­شود چنانکه خلافت ابوبکر به بیعت عمر (به تنهایی) ثابت شد![20]

اینها غافل شده­اند از اقرار خود ابوبکر بر اینکه : مرا شیطانی هست که به من برمی­خورد پس اگر درست به راه رفتم مرا اعانت کنید و اگر بد راه رفتم به راه آرید و ... دست از بیعت من بردارید که من پشیمان شدم چرا که من خلیفه شما شدم و حال آنکه بهتر از شما نیستم و در حالی که علی در بین شماست.[21]

2-3.      عناد  با  ولایت

از این قشر  که با  وجود یقین به خصلت­ها و فضیلت­های شایسته امام(ع) و نصب ایشان توسط پیامبر اسلام(ص) به امامت، به لجاجت و عناد پرداخته­اند می­توان از منافقینی مثل اشعث بن قیس کندی نام برد. به قول شهرستانی اولین کسی که مخالفت با علی(ع) نمود اشعث بن قیس کندی، مسعود بن فدکی و  زید بن حصین طائی بود که گفتند قوم ما ما را به کتاب الله دعوت می­کند و تو علی ما را به شمشیر و آنقدر اصرار ورزیدند که مالک اشتر را از جنگ بازداشتند. اینان قرآن ناطق را رها کردند و در پی قرآن بر نیزه رفتند.[22] به قول علامه مجلسی اشعث در شبی که ابن ملجم و وردان و شبث در برابر سکوی مسجد کوفه به کمین نشسته بودند از قصدشان مطلع شد و آنان را بر قتل امام(ع) تهییج کرد.[23]  دخترش جعده زوجه امام حسن مجتبی(ع) بود که امام حسن(ع) را مسموم کرد.

برپا کنندگان جنگ جمل نیز چنین بودند. حضرت علی(ع) قبل از آغاز جنگ جمل به دنبال طلحه فرستاد و به او فرمود : تورا به خدا سوگند آیا از رسول خدا نشنیده­ای که فرمود :  مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ  گفت : چرا شنیدم. فرمود : پس چرا به جنگ علیه من برخاسته­ای؟ گفت : از یادم رفته بود ولی سخن حضرت در دل طلحه اثر نکرد و او دوباره به لشکر جمل باز­گشت[24]در حالیکه می­دانست این گونه تعصب کورکورانه و دنیا طلبی مزوّرانه نتیجه­ای جز ضلالت و هلاکت به دنبال نخواهد داشت.

آنها که با وجود یقین به امری از روی ظلم و استکبار به انکار آن پرداختند، عاقبتی همانند عاقبت مفسدان خواهند داشت.[25] از جمله گروهی که به این فساد دچار شدند و به فتوای خود و برداشت شخصی خود از قرآن عمل کرده، خود را بی­نیاز از راهبر می­دانستند گروه خوارج بودند. در واقع اشعث بن قیس بذر خوارج را پاشید و آن نوای شوم را ساز کرد[26] اگرچه خود به زیر پرچم آنها نرفت و منافقانه در بین شیعیان زندگی کرد.

 در عصر کنونی وهابیون مهمترین مغرضین و دشمنان ائمه(ع) محسوب می­شوند. در حالیکه اکثریت اهل سنت عنادی با ائمه(ع) ندارند وهابیون در عناد با ولایت و شیعیان از هیچ کاری فروگذار نمی­کنند. ابن تیمیه بنیانگذار فکری وهابیت که خلافت را بر اساس بیعت مردم _که نوعی اجماع است_ قبول دارد حتی بیعت مردم با علی(ع) را هم از درجه اعتبار کمتری برخوردار دانسته، می­گوید : مردم دچار اضطراب بوده، از قتل عثمان شوکه شده بودند و برای رفع اختلاف مجبور به پذیرش بیعت شدند. علاوه بر اینکه بیعت در زمان علی همه گیر نبوده است به خلاف بیعت با خلفای سه­گانه.[27] او شیعیان را در اعتقاد به عصمت انبیاء حتی از سهو و اعتقاد به اینکه ائمه(ع) معصومند، غالی می­داند[28] و تمام فضائل مربوط به ائمه(ع) از آیه تطهیر، حدیث کساء و ... را تکذیب می­کند.[29] از این دست آراء از کلام ابن تیمیه بسیار می­توان مثال آورد. اظهارات کفرآمیز ابن­تیمیه کار را به جایی رساند که حتی علمای تسنن هم به رد آن پرداختند.[30] وهابی­ها بر­طبق سخنان ابن­تیمیه­ و نظرات محمد­بن­عبدالوهاب نجدی شفاعت را مردود دانسته، توسل به ائمه(ع) را رد می­کنند و می­گویند دلیلی بر جواز استغاثه به غیر خدا وجود ندارد در حالیکه غافل شده­اند از این حدیث نبوی که در کتب اهل سنت نقل شده است و ­در آن روایت فرمودند :

إذا أَضَلَّ أَحَدُکُم شَیئاً أَو أَرادَ عَوناً وَ هُوَ بِأَرضٍ لَیسَ فیها أَنیسٌ فَلیَقُل یا عِبادَالله أَعینُونی (وَ فِی رِوایۀٍ) أَغِیثُونِی فإنَّ لله عِباداً لاتَرَونَهُم

هرکاه یکی از شما جیزی را گم کرد یا به کمک کسی نیاز پیدا کرد در حالیکه در بیابانی قرار گرفته و هیچ همراهی ندارد پس باید این جمله را بگوید که ای بندگان(خاص) خدا مرا یاری کنید (وبنا بر روایتی دیگر) به دادم برسید پس (بدانبد) خداوند بندگانی دارد که شما آنها را نمی­بینید (ولی آنها شما را می­بینند و به دادتان می­رسند)[31]

و چه می­کنند با این آیه قرآن که وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ و در جستجوى وسيله‏اى براى نزديك شدن به ساحتش برآیيد. (مائده:35)

وهابیون در شوال 1344ق به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور بقیع همچون قبرابراهیم پسر پیامبر و قبر ام­البنین وحتی قبر اسماعیل پسر امام صادق(ع) که در نزد اسماعیلیه محترم بود و قبر مالک به انس پرداختند و آن قبور را با زمین یکسان کردند.[32] و بی­گمان اگر از ترس اعتراض دنیای اسلام نبود قبر پیامبر(ص) هم توسط آنها خراب می­شد.

اینها دشمنان ولایت­اند. این گونه افراد بنا بر نص قرآن از زیانکارانند.[33] اینها افرادی­اند که بغض ائمه را در دل دارند و کمترین عذاب آنها در روز قیامت آن است که از لقای پیامبر خویش محروم اند چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمودند :

مَنْ أَبْغَضَ أَهْلَ بَيْتِي وَ عِتْرَتِي لَمْ يَرَنِي وَ لَمْ أَرَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ

هرکس بغض اهل بیت و عترت مرا در دل داشته باشد در روز قیامت از ملاقات من محروم است و من به او نگاه نخواهم کرد.

2-4.      انکار برخی از ائمه(ع)

مؤمن باید ائمه ای را که تا زمان خودش وجود داشته اند نام ببرد و به همه آنها معتقد باشد. در این باب روایتی از علی بن موسی الرضا(ع) در مورد علی بن ابی حمزه بطائنی که از فقهای برجسته و از شاگردان امام کاظم(ع) و امام صادق(ع) بود، اما در امامت حضرت رضا(ع) توقف کرد، نقل شده است که امام رضا(ع) بعد از مرگ ابن ابی حمزه فرمود :

إِنَّهُ أُقْعِدَ فِي قَبْرِهِ فَسُئِلَ عَنِ الْأَئِمَّةِ ع فَأَخْبَرَ بِأَسْمَائِهِمْ حَتَّى انْتَهَى إِلَيَّ فَسُئِلَ فَوَقَفَ فَضُرِبَ عَلَى رَأْسِهِ ضَرْبَةً امْتَلَأَ قَبْرُهُ نَاراً[34]

او را در قبرش نشاندند و از امامانش پرسیدند. او شروع کرد به ذکر نام ائمه(ع) تا به نام من رسید از او سؤال کردند و او متوقف شد (که من کس دیگری را نمی شناسم) پس ضربه ای بر سر او زدند که قبرش از آتش پر شد.

        فِرَقی مثل  کیسانیه، زیدیه، جعفریه، واقفیه[35]، اسماعیلیه[36] از این دسته­اند و طبق روایت در پاسخگویی از ولایت در­خواهند ماند. در روایت است که از امام حسن عسکری(ع) در مورد کسانی که به امام موسی کاظم(ع) توقف کردند سؤال نمودند ما با این افراد چگونه رفتار کنیم تولی کنیم یا تبری؟ حضرت(ع) فرمودند :

مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ أَوْ زَادَ إِمَاماً لَيْسَتْ إِمَامَتُهُ مِنَ اللَّهِ ... إِنَّ الْجَاحِدَ أَمْرَ آخِرِنَا جَاحِدٌ أَمْرَ أَوَّلِنَا وَ الزَّائِدَ فِينَا كَالنَّاقِصِ الْجَاحِدِ أَمْرَنَا

(فرقی نیست بین) کسی که امامت امامی از سوی خدا را منکر شود یا قائل به امامت کسی از سوی خدا شود در حالیکه چنین نیست  ... همانا کسی که آخرین ما را منکر شود مثل منکر اولین ماست و کسی که بر تعداد ما بیفزاید مثل کسی که از ما چیزی کاسته، منکر امر ولایت شده است.

 

 

 

انواع انکار

به طور کلی می توان انکار را از دو نظر مورد بررسی قرار داد و آن، تقسیم انکار از حیث آگاهی و عدم آگاهی است[37]؛ گاه انکار بدون علم به مطلب است و گاه انکار با وجود یقین به مطلب و از روی عناد صورت می­گیرد. چنانکه فرض عدم آگاهی هم به دو نوعِ جهل با عدم امکان شناخت معروف به جهل قصوری و جهل با امکان شناخت و سستی در آن معروف به جهل تقصیری قابل تقسیم است.

 لذا بحث را در این سه نوع پی می­گیریم :

 

1.      انکار از روی جهل قصوری

یک مرتبه از انکار ولایت، انکار از روی نادانی و قصور فهم است به طوری که شخص منکر به عقاید باطل خویش اعتقاد راسخ دارد و حتی در ذهنش شکی خطور نکرده تا در پی کسب اطلاع از واقعیت تلاش کند. در واقع او دستش از حقیقت مطلب کوتاه است و در تاریکی جهل مرکب خویش تا ابدالدهر خواهد ماند. اکثریت اهل سنت در این وادی جای می­گیرند. اینها گمراهان وضالّین هستند و با خداست که با این گروه چگونه برخورد کند. چنانکه در روایت است :

فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ

پس اگر شخص گمراه در گمراهی­اش بمیرد خداوند آنچه بخواهد با او می­کند.[38]

2.        انکار از روی جهل تقصیری

اینها همان افرادی هستند که در تقسیم بندی مراتب انکار در رده­ای قرار گرفته­اند که به مناقب اهل­بیت(ع) مقرّند ولی در عین حال بدون عناد به انکار امامت پرداخته­اند. این گروه که به جاهل مقصر معروفند _ چرا که در کسب حق و واقعیت از بررسی و تحقیق بیشتر کوتاهی کردند_ را به عالم عامد ملحق می­کنند زیرا در حالی­که زمینه برای درک واقع فراهم بود، بدون جستجو از حقیقت به انکار آن برخاستند. که در روایت است :

لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً

مردم به سبب جهالت(تقصیری) خویش معذور نیستند هر کس به ما معرفت یافت ایمان آورد و هر کس مارا انکار کرد کار او در حد کفر است.

3.       انکار از روی علم و با عناد

این قشر از افراد که نمونه­های آن در بحث عناد با ولایت طرح شد کسانی هستند که با درک واقعیت از آن سر پیچیدند وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ز روى ستم و عصيان منكر آنها شدند در حالیکه ضميرهايشان بدان يقين داشت‏. (نمل:14) این افراد نه تنها خود را به هلاکت رساندند بلکه زمینه گمراهی بسیاری از مردم عادی که چشم به علمای خود دارند را نیز فراهم کردند لذا مورد غضب الهی بوده، آتش جهنم جایگاهشان خواهد بود.[39]

برخی از آثار زیانبار انکار ولایت

در فراز هایی از زیارت جامعه کبیره به این آثار اشاره شده است :

 مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ ... وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ ... وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَن فَارَقَكُمْ ... وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ

هر کس شما را ناخوش دارد و به شما کینه و عداوت ورزد همانا خدا را ناخوش داشته و قهر او را برانگیخته است. ... و هر کس از شما دوری برتافت در معرض هلاکت است ... و هر کس به شما دشمنی و خصومت ورزید هلاک گردید و هر کس منکر امامت و خلافت شما شد زیانکار و ناامید (از رحمت خدا) گردید و هر کس از شما جدا گشت کمراه شده، در وادی خذلان فرو رفت. .... و هر کس با شما مخالفت ورزید و از اطاعت شما سرباز زد منزلگاه او دوزخ است و هر کس منکر امامت و ولایت شما شد کافر است و آنکه با شما از سر جنگ و ستیز برخاست مشرک است و هر کس که حکم و گفته های شما را رد کند و به فرمان شما عمل نکرد جایگاهش در پایین ترین مرتبه دوزخ است.

1.        عدم قبولی عبادات : در باب ولایتمداری ذکر شد که شرط قبولی عبادات ولایتمداری است چنانکه در زیارت جامعه کبیره می­خوانیم :­ بِمُوَالَاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَۀُ به سبب دوستی شماست که فرائض انجام شده پذیرفته می­شود پس کسی که منکر ولایت است اعمالش پذیرفته نمی­شود.

2.    موجب انکار خدا و کفر : هر کس که ولایت را انکار کند هدایت نخواهد شد[40] چون سرچشمه هدایت را گم کرده است. منکر ائمه(ع) اصل ولایت را به چالش کشیده است در نتیجه به انکار خدا می انجامد.[41] در درس ولایتمداری مذکور شد که ولایت زیربنای توحید است پس انکار ولایت به کفر می­انجامد که مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً[42]

3.    عدم ملاقات پیامبر(ص) در روز قیامت : هرکس بغض اهل بیت را در دل داشته باشد در واقع بغض پیامبر را در دل دارد[43] چرا که به توصیه ایشان مبنی بر محبت به اهل بیت [44]توجه نکرد پس نه موفق به دیدار رسول گرامی اسلام در روز قیامت می­شود و نه حضرتش بر او نگاه مرحمت می­اندازد.[45]

4.    دخول در جهنم : کسی که ولایت ائمه(ع) را منکر شود مورد غضب الهی است که مَنْ جَحَدَ وَلَايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنُ اینها حتی موفق به دیدار بهشت هم نمی­شود [46] در مقابل چشمانش آتش افروخته است[47] و آنجا جایگاه اوست.



[i] بحارالانوار، 4/303؛ قریب به همین مضمون در غررالحکم آمده است که : إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ فيِنا قُولُوا إِنَّا مُرَبُّوبُونَ وَ اعتَقِدُوا فِي فَضلِنا مَا شِئْتُمْ از غلو بپرهیزید و بگویید که ما بندگان هستیم آنگاه هر چه از اوصاف می­خواهید برای ما ثابت کنید. (غررالحکم، 118)

[ii] هَلَكَ فِيَّ رَجُلانِ مُحِبٌ غَالٍ وَ مُبغِضٌ قالَ در مورد من علی دو فرد خود را به هلاکت انداخته­اند دوستدار من که به غلو پرداخته و دشمن من که به جسارت پرداخته است. (همان، 118)

[iii] بحارالانوار، 5/8

[iv] همان، 25/269؛ علامه مجلسی بیان می­کند که منظور حضرت این است که اگر شما به غیر قول ما حرفی بزنید از دیدار ما محروم خواهید شد.

[v] دوستی علی بن ابی طالب(ع) حسنه ای است که هیچ گناهی در آن اثر نمی کند. (مجلسی، بحارالانوار، 39/248؛ اربلی، کشف الغمه، 1/93)

[6]  أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ ذَكَرَ لَهُ عَنْ بَعْضِ مَنْ مَرَقَ مِنْ شِيعَتِهِ وَ اسْتَحَلَّ الْمَحَارِمَ وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا الدِّينُ الْمَعْرِفَةُ فَإِذَا عَرَفْتَ الْإِمَامَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ تَأَوَّلَ الْكَفَرَةُ مَا لَا يَعْلَمُونَ وَ إِنَّمَا قِيلَ اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْكَ لِأَنَّهُ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا مِنْ عَامِلٍ بِغَيْرِ مَعْرِفَةٍ ... الحدیث. (محدث نوری، مستدرک الوسائل، 1/174) در همین مفهوم مراجعه شود به : کلینی، فروع الکافی، 2/465، ح5)

[7]  فروع کافی، 2/75، ح3؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، 15/234

[8]  برای نمونه : لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَرَكَ دُنْيَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْيَاهُ هر کس دنیا را برای آخرتش و آخرت را برای دنیایش ترک کند از ما نیست. (شیخ صدوق، من لایحضره  الفقیه، 3/156)؛ لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً اگر کسی در معامله با مسلمانی غش کند از ما نیست. (همان، 3/273)

[9] رسول جعفریان، اطلس شیعه، تهران، سازمان جغرافیایی، 1387ش، 5

[10] خوارزمی، المناقب، 34

[11] ابن عربی، فتوحات مکیه، بیروت، دارصادر، بی تا، 3/327

[12] سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، قم، شریف رضی، 1415ق، 5/299

[13]  ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج­البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث، 1/2

[14] تفسیر امام عسکری(ع)، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، 1409ق، 318

[15] همان، 3

[16]  الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، سیوطی، عبدالرحمن ابن ابی بکر، بی‌تا، بیروت، دار المعرفه، 3/242-241

[17] تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، رشید رضا، محمد، بی‌تا، بیروت، دارالمعرفه، 10/429

[18] . به نقل از: فروغ ابدیت، سبحانی، 1/355-354؛ البرهان، البحرانی، 2/675

[19] سیوطی، الدر المنثور، 3/180

[20] تفتازانی، شرح­المقاصد،5/254؛ جرجانی، شرح­المواقف، قم، شریف رضی، 1415ق، 8/352

[21] تاریخ طبری، بیروت، الاعلمی، بی تا،  2/450

[22] شهرستانی، الملل­والنحل، 1/114

[23] بحارالنوار، 42/230

[24] امینی، الغدیر، قم، مرکز الغدیر، 1/110

[25] ر.ک به : نمل، 14

[26] ر. ک به : تاریخ طبری، 4/581

[27] ابن تیمیه، منهاج السنۀ النبویه، مصر، الامیریه، 1321ق،1/143

[28] همان،1/ 228-229

[29] همان، 2/117

[30] ر.ک به : علامه قزوینی، فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آنها، ترجمه علی دوانی، تهران، فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368ش، 16

[31] اصل این حدیث را طبرانی در المعجم الکبیر، 17/117 نقل کرده است ولی به دلیل دسترسی نداشتن آدرس داده می­شود به : نورالدین الهیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دارالکتب الغلمیه، 1408ق، 10/132

[32]  همان، 56

[33] قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً بگو آيا شما را از آنهايى كه از جهت عمل زيانكارترند خبر دهيم . همان كسانی كه كوشش ايشان در زندگى اين دنيا تلف شده و پندارند كه رفتار نيكو دارند. (کهف :103-104)

[34] رجال الکشی، 403؛ بحارالانوار،6/242

[35] ر.ک به : شهرستانی، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفه، 1400ق، 147 و 154 و 165

[36]  قائلین به امامت اسماعیل فرزند امام جعفر صادق(ع) ر.ک به :  همان، 191؛ عبدالرحمن بدوی، مذاهب الاسلامیین، بیروت، دارالعلم، 2/87

[37] چنانکه در روایتی انکار خدا و کفر در این دو قسم جای گرفته است. ر.ک به : محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1408ق، 1/78؛ بحارالانوار، 69/92

[38] فروع الکافی، 1/187؛ بحارالانوار، 32/325

[39] مَنْ جَحَدَ وَلَايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنُ، مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ (فرازهایی از زیارت جامعه کبیره)

 

[40] لَا يَهْتَدِي مَنْ أَنْكَرَنَا (بحارالانوار، 10/108؛ شیخ صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسین، 1403ق، 2/630)

[41] مَنْ أَنْكَرَنَا فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل (بحارالانوار، 16/364؛ شیخ صدوق، کمال­الدین، قم، دارالکتب­الاسلامیه، 1395ق، 1/261)

[42] فروع الکافی، 1/187

[43] مَن أَبغَضَ عَلِيّاَ فَقَد أَبغَضَني (فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات، مؤسسه چاپ و نشر، 1410ق، 545؛ بحارالانوار، 39/275)

[44] قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجراً إِلا المَوَدَّةَ فِی القُربی (شوری:23)

[45]مَن أَبغَضَ أَهلَ بَيتي وَ عِترَتي، لم يَرَني وَ لَم أَرَهُ يَومَ القيامةِ  (شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، انتشارات جهان، 1378ق، 1/115؛ بحارالانوار، 4/3)

[46] إِنَّ مَنْ جَحَدَ وَلَايَةَ عَلِيٍّ ع لَا يَرَى بِعَيْنِهِ الْجَنَّةَ أَبَداً (بحارالانوار، 8/352)

[47] و مَن أَنكَرَنَا فَأَمَامَهُ السَعيرُ ( تفسیر عیاشی، تهران، علمیه، 1380ق، 2/250)

* قلمفرسا مسلم شوبکلائی* [ ]
  • چکیده
  • پیوند ولایت با محبت و اطاعت از سویی و با بصیرت و معرفت از سویی دیگر چگونه قابل تبیین است؟ در غبارآلودگی فتنه شناخت ولایت­مدار واقعی چگونه ممكن است؟ شاخص ­های ولایت­مداری چیست؟
  • این نوشتار در پی بررسی ویژگی­های برجسته ولایت­مدار واقعی است و نشان می­دهد كه بصیرت، محبت، اطاعت و ثبات قدم به عنوان شاخص های ولایت­مداری قابل طرح هستند.
  • کلیدواژه­ها:
  • ولایت، شاخص، بصیرت، اطاعت­پذیری، محبت، صبر.
  • مقدمه
  • «ولایت و ولایت­مداری» در شیعه از جایگاه والایی برخوردار است؛ زیرا مكتب اهل­بیت(ع) نمایانگر اسلام ناب محمدی(ص) و تنها نماینده واقعی آن است و هر كس كه به وادی ولایت نزدیك­تر و در ولایت­مداری استوارتر است، از این چشمه­های معنوی بهره بیشتری خواهد برد.
  • تفكیك ولایت­مداران واقعی از ولایت­گریزانی كه تنها مدعی ولایت­مداری­اند، نیاز به ارائه شاخص­هایی دارد تا از سویی، در صحنه­های فتنه راهنمای جویندگان حق در شناخت خواصّ حامی ولایت، باشد و از سویی دیگر، برای هر فردی میزانی در تشخیص درجه ایمان واقعی خود به ولیّ­خدا باشد.
  • محبت­ورزی و اطاعت­پذیری در برابر ولیّ­خدا از برجسته­ترین شاخصه­ها و ویژگی­های فرد ولایت­مدار است. البته باید توجه داشت كه محبت به ولیّ­خدا در پرتو محبت به خدا و فرمانبری از آنها، اطاعت از خداست. قرآن كریم در عین اینكه ولایت را تماماً از آن خدا و منحصر در او می­داند (شوری:9)، آن را برای پیامبراكرم(ص) و ائمه هدی(س) نیز اثبات كرده است (مائده:55) و در همیین راستا، اطاعت از اولی الامر را همانند اطاعت از خداوند متعال واجب كرده (نساء:59)، محبت­ورزی به آنان را پاداش رسالت می­داند (شوری:24).
  • این نوشتار،  پس از مفهوم­شناسی مختصر در واژه «ولایت» و «شاخص» به ارائه مهم‌ترین ویژگی­های افراد ولایت­مدار با ارائه نمونه­های مناسب تاریخی در هر مورد، خمت گمارده است.
  • مفهوم­شناسی
  • ولایت به معانی نزدیکی، تسلط، قدرت، فرمانروایی، محبت، عهده­داری کاری، حکم، پشتیبانی، زمامداری، سرپرستی و تصرف آمده است،[1] اما به نظر می­رسد معنای اصلی و محوری آن- چنان­که راغب آورده است- عبارت است از نزدیکی دو چیز به هم به­طوری­ که فاصله­ای میانشان نباشد.[2] مراد از ولایت در اصطلاح دینی و قرآنی، تقرّب معنوی است. بر این اساس، نزدیکی و پیوند قلبی و محبت­ورزی افراد به هم­نوع، ولایت­ورزی است، و نزدیکی به معنای تصرف در امور دیگری و تدبیر آن، نوعی ولایت است. بندگی و پیوند معنوی با خدا و عشق و علاقه به اولیای الهی موجب ورود به وادی ولایت می­شود.
  • شاخص، به معنای کسی که میان مردم برگزیده و ممتاز باشد، علامتی که در آفتاب برای تعیین وقت ظهر نصب می­شود، و تیری که از بالای نشان درگذرد، آمده است.[3] مراد از شاخص در این نوشتار، با توسعه در معنای دوم، به معنای هر نوع ملاک و معیار است؛ چنان­که می­گویی: شاخص ما در انتخابات، قانون اساسی است یا شاخص ما در تقلید، مجتهد دارای شرایط است.
  • اینک بعد از تبیین مفهوم ولایت­مداری و شاخص، چند نمونه از شاخصه­های ولایت­مداری ذکر می­شود.
  • شاخصه­های ولایت­مداری
  • افراد ولایت­پذیر[4] یعنی کسانی که با محبت و عشق، از ولی­خدا اطاعت می­کنند، دارای شاخصه­هایی­ هستند که عبارتند از:
  • 1.      ولایت­مداری در سایه بصیرت
  • بصیرت در لغت به معنای علم وعبرت و حجت آمده است و در فرهنگ قرآنی به معنای رؤیت قلبی و باطنی است.[5]
  • بصیرت گوهری است که اگر در وجود انسان باشد، او را ارزشمند می­کند؛ زیرا انسان بصیر می­تواند در وقایع خارجی حق را – که به مثابه آب صاف و پرحرکت است- از باطل – که در حکم کف سطح آب است- جدا کند.[6] وقتی به تاریخ اسلام مراجعه شود، این نکته جلب توجه می­کند که بی­بصیرتی مردم در عصر امام حسین(ع) باعث شد تا به جای حق، باطل را قبول کنند و نماد حق را رها کنند؛ زیرا فتنه­گری دشمنان فضا را چنان غبارآلود می­کند که شناخت حق به دشواری میسر است؛ چنان­که عمرسعد برای تحریک مردم به قتل امام حسین(ع) می­گفت: يَا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبِي وَ بِالْجَنَّةِ أَبْشِرِي[7] یعنی ای سوارکاران الهی سوار شدید و بهشت برشما بشارت باد؛ در صورتی­که شناخت و پیروی از ولیّ­خدا می­توانست آنها را از جهنم نجات دهد.
  • صاحبان بصیرت در قرآن مورد مدح قرار گرفته­اند و از آنها به «اهل اعراف»[8] یعنی کسانی­ که مشرف بر جمیع اهل محشرند و هر کسی را در مقام خود مشاهده می­کنند، تعبیر شده است. گویا شخص بصیر مانند دیدبان تیزبین و واقع­بینی است که بر سر قلّه کوه مواظب است تا در دید خود اشتباه نکند و واقعیت را ببیند و توجه کند که سراب­های اطراف او خود را آب جلوه ندهند.
  • افراد ولایت­مدار و ولایت­پذیر باید در امر دین و شناخت صفات الهی و آگاهی نسبت به احوال دنیا و آخرت و شناخت کامل نسبت به حجت خدا بصیرت داشته باشند و آرمان آنها رسیدن به درجه کسانی­ باشد که خداوند در مورد آنها فرمود:
  • كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ.[9]
  • من شنوایی او می­شوم که با آن می­شنود و بینایی او می­شوم که با آن می­بیند و زبان او می­شوم که با آن حرف می­زند و دست او می­شوم که با آن قدرتمندانه آنچه را که می­خواهد به دست می­آورد. اگر او مرا بخواند او را اجابت می­کنم و اگر چیزی بخواهد به او می­دهم.
  • چنین بصیرت و شناختی تنها در سایه ایمان به وجود می­آید که خداوند در قرآن کریم می­فرماید:
  • يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً (انفال:29)
  • ای کسانی که ایمان آورده­اید اگر از خدا بترسید، خداوند قوه تشخیص حق از باطل روزیتان می­کند.
  • وقتی انسان وجودش را خدایی کند، خداوند بصیرت و شناخت نسبت به ولیّ خود را روزی­اش می­کند تا با هدایت او از راه مستقیم خارج نشود.
  • نمونه درخشان اهل ولایت دارای بصیرت یاران امام حسین(ع)­اند که هرچه در سختی­ و تشنگی آنها اضافه می­شد و هرچه لحظه شهادت آنها نزدیک­تر می­شد، بر صبر ناشی از بصیرت آنها افزوده می­گشت.[10] شخص ولایت­مدار که به چشمه بصیرت رسیده است، از جان دادن در راه ولیّ­خدا باکی ندارد و به مقام رضا و تسلیم می­رسد؛ چنان­که امام صادق(ع) در زیارت اباالفضل العباس (ع) می­فرماید:
  • أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ الْمُرْسَلِ.[11]
  • شهادت می­دهم که نسبت به جانشین رسول اکرم(ص) در مقام تسلیم بودی، حضرتش را تصدیق نمودی و در شأن وی وفا و خیرخواهی کردی.
  • ویژگی دیگر اهل بصیرت، دوری از دنیازدگی است؛ چنان­که در رد امان­نامه توسط حضرت اباالفضل(ع) نمود پیدا کرد. هنگامی­که شمر برای جدا ساختن ابوالفضل العباس(ع) فریاد زد: خواهرزادگان من عبدالله، جعفر کجایید. قمر بنی­هاشم و برادرانش ساکت و باکمال ادب چشم به اشاره داشتند؛ تا امام حسین(ع) حکم فرمود: «جوابش را بدهید اگرچه فاسق است.» آنگاه قمربنی­هاشم جواب دندان­شکنی به شمر داد.[12]
  • اما بی­بصیرتی، پیروان ولایت را از ولیّ­خدا جدا می­کند؛ چنانکه در جنگ جمل افرادی را می­بینی که مدعی پذیرش حکومت امام علی(ع) بودند اما با همه شناختی که از فضائل و مقام معنوی حضرتش داشتند، در حقانیت و مشروعیت این جنگ دچار تردید شدند؛ پس به امیرالمؤمنین(ع) گفتند: ما را به جایی بفرست که یقین داشته باشیم با کفار می­جنگیم. امام علی(ع) نیز آنها را به سرحدات فرستاد.[13] این گروه ولایت­گریزانی هستند که در هنگامه کارزار بر اثر بی­بصیرتی از ولایت جا می­مانند.
  • 2.     ولایت­مداری همراه اطاعت
  • دومین شاخصه ولایت­مداری، اطاعت بی­چون وچرا از ولیّ خداست. اطاعتی مخلصانه و از روی آگاهی و بر اساس حب به ولایت؛ همان­گونه که خداوند در مورد افرادی که ولایت رسول گرامی اسلام(ع)  را می­پذیرند، چنین می­فرماید:
  • فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً. (نساء:65)
  • به پروردگارت سوگند! که ایمان نمی­آورد مگر آنکه تو را درباره آنچه میانشان مایه اختلاف است، داور قرار دهد سپس در دلهایشان از حکمی که کرده­ای (اندکی) احساس ناراحتی نکند و کاملاً سر تسلیم فرود آورد.
  • حضرت علی(ع) افراد ولایت­مدار را این­گونه نصیحت می­کند:
  • به اهل­بیت پیامبرتان نگاه کنید و به آن سو که می­روند، پی آنها را بگیرید؛ ... اگر ایستاده­اند بایستید و اگر برخاسته­اند شما نیز برخیزید. به آنان پیشی نگیرید که گمراه می­شوید و از آنان بازپس نمانید که هلاک می­شوید.[14]
  • آنها که ادعا می­کنند خداوند را دوست دارند و به ولایت وسرپرستی او علاقه دارند، باید از فرستاده او پیروی کنند تا مورد محبت الهی قرار گیرند.[15] البته برای رسیدن به مقام اطاعت باید از قدرت ایمان کمک گرفت و دل را در چشمه­سار معرفت، از رذائل شست­و­شو داد.
  • نمونه زیبای اطاعت­پذیری بی­کم­وکاست اطاعت غلام امام صادق(ع) است که به امر مولایش تنور را روشن کرد و در حالی­که آتش از درون تنور شعله می­کشید، به درون آن رفت و سالم بیرون آمد.[16]چنین افرادی هستند که امام به وجودشان در جمع پیروان خود می­نازد.
  • نمونه دیگر، اویس قرنی است که هم اهل مناجات و هم اهل جهاد بود. او در جنگ صفین که اوج شبهه­افکنی در تعیین مصداق حق بود، با امیرالمؤمنین(ع) تجدید بیعت نمود تا جان را در راه مولای خویش قربانی کند. آنگاه در رکاب امام خویش جنگید تا به شهادت رسید.
  • یکی از انگیزه­های اطاعت نکردن از اولیای الهی دنیاطلبی است. به­ این ترتیب، اطاعت نکردن از ولایت در قالب توجیه­پذیر بودن انتخاب و مصلحت­اندیشی بروز می­کند. افرادی که دین را تا هنگامی­که به نفع مادی آنها لطمه نزند، قبول دارند. خداوند در قرآن کریم در این‌باره می­فرماید:
  • وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ. (حجّ:11)
  • و از مردم كسی است كه خدا را شعاری عبادت می­كند؛ پس اگر نعمتی به او برسد به آن عبادت آرام گیرد و اگر بلایی به او برسد به روی خود برگردد.
  • حضرت فاطمه زهرا(س) در خطبه فدکیه علت جامعه­شناختی اطاعت­ناپذیری از ولایت را این­گونه بیان می­فرماید:
  • َ أَلَا قَدْ أَرَى أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ.[17]
  • (ای انصار) به هوش باشید! من می­بینم شما به سوی تنبلی و تن­آسایی و عافیت­طلبی می­روید.
  •   آنها که در مرحله امتحان، به بهانه­های دنیوی از اطاعت سرپیچی می­کنند، به گمراهی آشکار دچار شده­اند.[18] چنان­که در داستان جنگ تبوک، با کسانی روبرو می­شوی ­که با بهانه­تراشی و توجیه­گری از اطاعت ولیّ خدا خارج شدند. گرمی هوا، دوری راه، قرار گرفتن در فصل برداشت محصول، مجهز بودن دشمن و ... راه­های توجیه­گری خروج از سپاه اسلام است. در قرآن کریم این افراد و روش آنها مورد نکوهش قرار گرفته است.[19]
  • گاه منفعت­طلبی چنان چشم اطاعت­پذیری را کور می­کند که افراد سودجو به تفسیر کلام معصوم در جهت منافع خود نیز می­پردازند. امام صادق(ع)، آنها را که در پی توجیه سخنان حضرتش برای منافع خود هستند، مورد سرزنش قرار داده  و فرمود:
  • وَ اللَّهِ مَا أَنَا لَهُمْ بِإِمَامٍ  … إِنَّمَا أَنَا إِمَامُ مَنْ أَطَاعَنِي[20]
  • به خدا سوگند! من امام اینها نیستم.  …من امام کسی هستم که (بدون تفسیر به رأی) از من پیروی کند.
  • 3. ولایت­مداری و محبت­ورزی
  • محبت - كه به معنای میل به كسی است كه دربردارنده خیر و كمالی برای آدمی باشد- شالوده هر نوع ولایتی است؛ زیرا بدون كشش و علاقه قلبی، هیچ­گونه پیوند و ارتباط معنوی و روحی برقرار نمی­شود. ازاین­رو، به تصریح قرآن كریم، مؤمنان راستین بیشترین محبت را به خدا دارند. (بقره:165)
  • اما محبت تنها یك علاقه قلبی ضعیف و خالی از اثر نیست بلكه باید آثار آن در عمل انسان انعكاس یابد. مهم­ترین آثار محبت عبارتند از: حركت­آفرینی و پویایی، اطاعت­پذیری، لذت­بخشی انس با محبوب و كسب احساس آرامش و اطمینان، و امید به آینده. از میان این آثار، تلازم اطاعت­ با محبت در ارتباط با بحث ولایت­مداری قابل تبیین است؛ چنان­كه آیه 31 سوره آل عمران: «قل إن كنتم تحبون الله ...»  بر تلازم محبت و اطاعت دلالت دارد. این آیه نشان می­دهد آنان كه پیوسته دم از عشق و محبت پروردگار و اولیای الهی می­زنند ولی رفتاری كاملاً مخالف با خواست و اراده خدا و اولیای او دارند، مدعیانی دروغین بیش نیستند.[21] اطاعتی كه ناشی از محبت است در اطاعت از فرمان الهی و پرهیز از گناه، نمود پیدا می­كند؛ چنان­كه امام صادق(ع) می­فرماید:
  • نافرمانی خدا را می­كنی، با این حال ادعای دوستی او را داری؟ به جانم سوگند، این كار عجیبی است! اگر محبت تو راست بود، حتماً اطاعت فرمان او می­كردی؛ زیرا كسی كه دیگری را دوست دارد از فرامین او پیروی خواهد كرد.[22]
  • از این­ جهت پیامبر اكرم(ص) مزد رسالت خویش را محبت به اهل­بیتش می­داند (شوری:23) كه محبت با فرمانبری تلازم دارد. چنین محبتی است كه صاحب آن شهید و آمرزیده شده است و با ایمان كامل از دنیا می­رود.[23]
  • 4. ولایت­مداری و صبر
  • واژه صبر از كلمات پركاربرد قرآنی و روایی است . این واژه در 45 سوره قرآن، بیش از صد مرتبه وارد شده است.[24] صبر در لغت به معنای خویشتن­داری و كنترل نفس است تا از آنچه عقل و شرع اقتضا می­كند، خارج نشود.[25]
  • از ویژگی­های اهل بصیرت ولایت­مدار آن است که بصیرتشان با صبر گره خورده است و در سختی­ها نیز پای ولایت می­ایستند؛ چنان­که قرآن می­فرماید:
  • إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (احقاف:13)
  • همانا کسانی که گفتند پروردگار ما خداست بعد (در این راه) استقامت کردند پس ترسی بر آنها نیست و محزون نمی­شوند.
  • ولایت­مدار حقیقی كسی است كه در مسیر ولایت با مدد از نیروی بصیرت از بی­تابی خودداری كرده، با صبر و شكیبایی خود، سختی­ها، بلاها و زخم زبان­های اطرافیان را به جان بخرد و با آرامش خود دشمن را ناامید كند. در اینجا نباید از رابطه صبر وبصیرت غافل شد. نمونه بارز صبر، استقامت و ثبات قدم، حضرت زینب(س) است كه در واقعه كربلا با بصیرت کامل، جلوه­های باشكوهی از صبوری را به نمایش گذارد. روح صبور زینب است كه بعد از این­همه مصیبت، می­گوید: ما رأیت إلا جمیلاّ[26] من جز زیبایی ندیدم.
  • نتیجه و پیشنهاد
  • مهم­ترین شاخصه­های ولایت­مداری عبارتند از: بصیرت، محبتی كه از بصیرت و شناخت حاصل می­شود، اطاعتی كه نشانه محبت واقعی است و صبری که با بصیرت گره خورده است. آن دسته از افرادی كه ادعای ولایت­پذیری، محبت­ورزی به ولایت، استقامت و پایمردی در همراهی با ولیّ­خدا و در یك كلام ولایت­مداری دارند، باید بدانند تنها زمانی حق ولایت را تمام و كمال به جای آورده، از جفای خواسته یا ناخواسته به آن نجات می­یابند كه در دوستی خود صادقانه رفتار كرده، گوش به فرمان باشند. تقویت بنیه دینی، پیروی از فرامین الهی و پرهیز از گناه و دنیاطلبی تقویت­كننده درجه محبت نسبت به ولایت است.
  • بررسی تفصیلی رابطه محبت و اطاعت و رابطه صبر و بصیرت، راز صبر زینب(س) در اوج بصیرت و در كشاكش مصائب، و تبیین معرفت­شناسی ولایت­مداران واقعی مثل حضرت ابالفضل عباس(ع) مقوله­های نوئی برای كار تحقیقی هستند.


  • [1] . فرهنگ نوین (عربی-فارسی).
  • [2] . راغب اصفهانی، المفردات، بیروت، دارالمعرفه، بی­تا، ماده (ولی).
  • [3] . فرهنگ صبا، 630.
  • [4] . با مرور تاریخ فهمیده می­شود که افراد در برابر ولایت به سه دسته قابل تقسیم­اند: 1. عده­ای که ولایت­مدار یا ولایت­پذیرند. 2. عده­ای که ولایت­ستیزند یعنی آنها که در مقابل ولایت ایستاده­اند و شمشیر از رو می­کشند. 3. عده­ای که ولایت­گریزند یعنی افرادی  که در زمانی­که باید به نفع ولایت سخنوری و اقدام نمایند، سکوت اختیار می­کنند.
  • [5] . ر.ك. به: قرشی، قاموس قرآن، ماده (بصر)؛ المفردات، 49؛ علامه طباطبایی، المیزان، قم، جامعه مدرسین، 1417ق، 20/107.
  • [6] . این تشبیه در سوره رعد آیه 17 آمده است.
  • [7] . سیخ مفید، الارشاد، 2/89؛ بحارالانوار، 44/391.
  • [8] . برای توضیح بیشتر ر.ک. به: المیزان، 8/132.
  • [9] . الكلینی، الکافی، تهران، دارالكتاب الاسلامیه، 1365ش، 2/352؛ وسائل­الشیعه، 4/72.
  • [10] . محدث قمی، نفس­المهموم، بیروت، دارالمحجه­البیضاء، 1412ق، 205.
  • [11] . بحارالانوار، 98/217؛ کامل الزیاره، 256.
  • [12] . اللهوف، 88-89.
  • [13] . بحارالانوار، 2/80.
  • [14] . نهج­البلاغه، صبحی صالح، خ97، 143.
  • [15] . اشاره دارد به آیه 31 از سوره آل عمران.
  • [16] . ابن­شهرآشوب، المناقب، بیروت، دارالاضواء، 4/257-258.
  • [17] . بحارالانوا ر، 29/229
  • [18] . ر.ک. به: احزاب:26.
  • [19] . ر.ک. به: توبه:87-38.
  • [20] . بحارالانوار، 2/80.
  • [21] . ر.ك. به: المیزان، 3/187-162.
  • [22] . وسائل­الشیعه، 11/243.
  • [23] . تفسیر الكشاف، 3/467؛ تفسیر كبیر، 27/166-165.
  • [24] . سیمای صابران در قرآن، یوسف قرضاوی.
  • [25] . المفردات، واژه صبر.
  • [26] . بحارالانوار، 45/116
* قلمفرسا مسلم شوبکلائی* [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خدایا! چشم­‌هایم را می­‌بندم و از نوک انگشتان پا تا نوک بینی‌­ام را تصویر می‌­کنم شاید موضعی از بدنم که بوسۀ تو را حس کرده است بیابم؛ شاید بوسۀ خدا را حس کنم. ناگاه بوسه­‌گاه تو را می‌‌یابم: رگ گردنم؛ ای خدایی که از رگ گردن به من نزدیک­‌تری! سلام.
مقالات صاحب وبلاگ
پيوندهای روزانه