|
ب - و - سه - خدا ×خوشبختی در دست های خود توست کافی است مشتهایت را باز کنی×
|
چکیده
در درس قبلی تبیین شد که چگونه اعتقاد به امامت در زندگی انسان ولایتمدار تأثیر مثبت میگذارد و انسان را از پلههای کمال بالا میبرد. آنگاه که برای اتصال به نور الهی در آسمان ملکوت به پرواز در میآیی این صاحبان جان قدسیاند که واسطه فیضرسانی به تو خواهند شد. باید دانست که مقام ولایت در مرتبه ای از بلندی قرار دارد که درک آن جز برای صاحبان معرفت والا ساخته نیست. دامن ولایت اصیل دارای آرایههایی است که کمترین دقت در آنها باعث میشود راه افراط و تفریط در پیش گرفته شود؛ گاه ائمه(ع) را به مقام ربوبیت رسانده و گاه با وجود تواتر بر فضیلت ایشان، راه انکار را برگزینند. انکار ولایت دارای سطوح مختلفی است که در برخی مراتب آن موجب کفر هم می شود. البته هر گونه انکاری در باب ولایت _ قطع نظر از سطح آن _ عواقب و آثار زیانبارش را به دنبال دارد. در این درس قبل از بررسی آثار زیانبار انکار ولایت نگاهی به مراتب انکار می اندازیم. این مراتب بر اساس آنچه در درس دوازدهم در باب ولایتمداری _ از طی مراحل معرفت، اعتقاد و التزام عملی به ولایت_ آمده، طراحی شده است. مراتب انکار ولایت و امامت ائمه(ع) در این بحث به معنای« انکار» توسع داده شده، هر گونه عدم درک صحیح و عدم معرفت ناب نسبت به ولایت در زمره انکار قرار میگیرد. لذا آنها که امام را به درجه خدایی رساندهاند، در زمره منکرین قرار گرفتهاند چنانکه معاندینی که نه تنها مقام الهی امامت را قبول نمیکنند بلکه فضائل شخصیتی اهل بیت را هم رد مینمایند جزء منکرین هستند. 1. انکار عملی ولایت توسط مریدان قولی 1-1. انکار ولایت از راه غلو عقل سلیم حکم میکند چون درک ولایت ناب و آثار و کراماتی که از ائمه(ع) صادر میشود به صعوبت امکانپذیر است از منبع ولایت _ ائمه هدی(ع) _ در باب معنای ولایت و حدّ ولایت ائمه(ع) سؤال شود تا به غلو در ولایت که خود نوعی انکار اصل ولایتِ خالص است، دچار نشویم. ائمه(ع) در روایات متعددی از ابراز غلو بیم داده اند وهشدار دادند که ما را به حد ربوبیّت نرسانید؛ چنانکه از امام علی(ع) نقل شده است که فرمودند : لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ ثُمَّ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَا تَغُلُّوا وَ إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصَارَى فَإِنِّي بَرِيءٌ مِنَ الْغَالِينَ ما را از حد بنده بودن فراتر نبرید آنگاه هرچه در وصف ما خواستید، بگویید. غلو نکنید وبترسید از این که دچار غلوی همچون غلو نصاری (در مورد عیسی(ع)) شوید که همانا من از افراد غلو کننده بیزارم.[i] بی شک غالیان مهمترین مانع در ارائه خصوصیات دقیق ولایت بودند به گونهای که میتوان گفت تقیه در ارائه معارف اهلبیت(ع) معنا پیدا میکند. بدین ترتیب مفاهیمی مثل ولایت باطنی ائمه(ع) قرنها پنهان ماند و صاحبان ولایت باطنی فقط به امامت ظاهری معروف شدند. آنها که از راه غلو حرفهایی را به ائمه(ع) نسبت دادند _ بِمَا لایَرضَی صَاحِبُهُ_ در واقع از مدار ولایتمداری خارج شده، به انکار اصالت « ولی الله » پرداختند و هلاک شده اند.[ii] همیشه یکی از تلاشهای مهم امامان و علمای شیعه، نشان دادن انحراف آنها از تشیع بود. امام صادق(ع) فرمودند : کمترین چیزی که انسان را از ایمان خارج میکند این است که بنشیند و سخنان یک غالی را گوش دهد.[iii] اینان در روز قیامت از دیدار ائمه(ع) بوده، به شفاعت آنها نمیرسند. امام صادق(ع) در این مورد میفرماید : لَا تَقُولُوا مَا لَا نَقُولُ فَإِنَّكُمْ إِنْ قُلْتُمْ وَ قُلْنَا مِتُّمْ وَ مِتْنَا ثُمَّ بَعَثَكُمُ اللَّهُ وَ بَعَثَنَا فَكُنَّا حَيْثُ يَشَاءُ اللَّهُ وَ كُنْتُمْ آنچه را ما نگفتیم به ما نسبت ندهید که اگر چنین کنید روزی خواهیم مرد و سپس خدا ما و شما محشور میکند پس ما با شما چنان رفتار میکنیم که خدا میخواهد.[iv] 2-1. انکار ولایت در رفتار : این دسته از منکرین، افرادی هستند که به زبان، اقرار به امامت ائمه(ع) دارند و در دل به مقام اهل بیت(ع) معرفت پیدا کردند ولی در عمل از انجام حرام ابا نمیکنند. شیعیانی که به اسم در زمره شیعیان قرار گرفتند ولی در عمل پیرو نفسند و مدعای آنها این است که حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حَسَنَةٌ لَا تَضُرُّ مَعَهَا سَيِّئَةٌ[v] وگرنه فرق شیعه با غیر شیعه چیست؟ این درست مثل آن است که دو بیمار به دو طبیب مراجعه کنند یکی به طبیب حاذق و دومی به طبیب غیر حاذق ولی وقتی که نسخه را دریافت داشتند هیچکدام به نسخههای خود عمل نکنند، آنگاه بیمار اول گله کند که فرق بین من و آن بیمار چیست؟ در روایت است که یکی از اصحاب امام صادق(ع) خدمت حضرت(ع) آمد و عرض کرد : برخی از شیعیان شما منحرف شده، بعضی حرام ها را حلال می شمارند و می گویند دین معرفت است و بس ؛ همینکه امام را شناختی، هر کار می خواهی انجام بده. امام صادق(ع) استرجاع کردند و فرمودند : این کافران آنچه را نمی دانند (با اندیشه خود) تأویل کردند. سخن این است که معرفت پیدا کن و(بعد) هر چه می خواهی (از طاعات) عمل کن که از تو پذیرفته میشود زیرا خداوند عمل بدون معرفت را نمیپذیرد.
امام(ع) از این قشر شیعیان بیعمل تعبیر به کافر میکنند چرا که اگر کسی عمل نداشته باشد و تقوا پیشه نکند به ظاهر مقر به ولایت است ولی در واقع به ولایت که زیربنای توحید نخواهد رسید. چنانکه امام باقر(ع) میفرماید : مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ به ولایت ما جز با عمل نیک و پرهیزکاری و دوری از گناه نمی توان رسید.[7] نیز در این باب _ که عمل نکردن به فرامین الهی انسان را از وادی ولایت اخراج می کند و به نوعی انکار ولایت است _ می توان به روایاتی استناد کرد که با عباراتی مثل لَيْسَ مِنَّا از افرادی که مرتکب کبائر شده اند و در عمل از طریق امام خارج شده اند برائت می جویند.[8] 2. انکار قولی ولایت توسط مخالفان ائمه(ع) 1-2. انکار جایگاه الهی ائمه(ع) اینها کسانیاند که شخصیت حقیقی اهل بیت(ع) را به عنوان صاحبان مناقب پذیرفته اند و ابراز ارادت کردهاند اما همچنان در امر خلافت راه را به خلاف رفته، جایگاه الهی ائمه(ع) به امامت و ولایت و وصایت پیامبراکرم(ص) را منکر شدهاند. بیشتر اهل سنت و حتی اکثر بزرگانشان از این قسم افرادند. بسیاری از معتزلیان بغداد قائل به افضلیت امام علی(ع) بر دیگر خلفاء بودند.[9] از احمد بن حنبل روایت شده که گفت : نیامده است از برای احدی از اصحاب پیامبر(ص) _ از مناقب و فضائل _ آن قدر که برای علی بن ابیطالب(ع) آمده است.[10] شیخ محیالدین محمد بن علی عربی صوفی سنی در کتاب فتوحات مکیه قائل شده است که مهدی(عج) از عترت پیامبر اسلام(ص) و از فرزندان فاطمه(س) باقی است تا خروج کند.[11] لکن با این همه اعترافات از ادعای خویش دست برنمیدارند واهل بیت را به عنوان امامت قبول ندارند بلکه گاه با مناقشاتی خندهدار برای خلفای سهگانه هم ادعای فضل میکنند و بعد از استماع اجتماع انواع فضائل در علی(ع) میگویند : جامع بودن امام(ع) مرجمیع فضائل و کمالات ظاهره را حق است لکن چه مانعی دارد که با وجود همه اینها در ابوبکر فضیلتی باشد که ظاهر نباشد و به غیر از خدا کسی اطلاع نداشته باشد و به سبب آن فضیلت غیر معلومه ابوبکر افضل از علی باشد.[12] ابن ابی الحدید در مقدمه شرح خود بر نهجالبلاغه به صراحت بر این اراده خود بر رد امامت در عین اقرار به افضلیت ایشان پا میفشارد و مینویسد شکر خدای را که مفضول را بر فاضل برتری داد به خاطر مصلحتی که بر این امر دید![13] پرواضح است که بین شیعه و محب تفاوت است. یک بار از امام عسکری(ع) درباره تفاوت شیعه و محبین پرسش شد و امام تنها پیروان اوامر و نواهی امامان را به عنوان شیعه معرفی کردند.[14] پس صرف دوستی اهل بیت(ع) برای ورود افراد در دامن ولایت کفایت نمیکند بلکه این افراد نیمی از راه را آمدهاند. 2-2. انکار فضائل و جایگاه شخصیتی اهل بیت(ع) آنچه در این مقام به طرحش میپردازیم اعتقاد برخی از اهل سنت مثل بصریون است که فضیلت را بر طبق خلافت ترتیب دادهاند و با وجود مناقب بیشمار برای علی(ع) اما ابوبکر را افضل دانستهاند.[15] چنین افرادی برای اثبات ادعای خویش و در پی یافتن فضیلت برای ابوبکر و دیگر خلفاء به تکاپو افتادند و از هر راهی وارد شدهاند؛ مثلا در مورد ابوبکر، به مصاحبت او با پیامبر(ص) در غار توجه کرده، خواسته اند از آیه 40 سوره توبه به عنوان افتخاری برای ابوبکر استفاده کنند. یه این ترتیب، از دو جهت این معنا را از آیه برداشت کردند : اول آنکه خداوند متعال همه مردم معاصر رسول خدا را در آیه38 همین سوره مذمت کرده و بعد در همین آیه با عبارت _ إِلَّا تَنْصُرُوهُ _ تنها ابوبکر را مدح نموده است.[16] دوم آنکه با آیه فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ و ارجاع ضمیر عَلَیهِ به ابیبکر، استدلال بر نزول سکینت بر ابی بکر کرده، گفته اند که ضمیر به نبی اکرم(ص) برنمیگردد چون ایشان همیشه با سکینت است.[17] این نمونهای از فضیلتتراشی برای خلفاء است در حالیکه فضیلت مسلّم را نفی میکنند. برای نمونه نفی فضیلت ایثارگری علی(ع) در لیلۀالمبیت است با این بیان که پیامبر(ص) به علی(ع) وعده سلامت داده و فرموده است : إِنَّهُم لَن یَصِلُوا مِنَ الان إلیکَ یا علیُّ بأَمرٍ تُکرِهُهُ آنگاه گویند با وجود چنین وعدهای چگونه خوابیدن علی(ع) در بستر پیامبر(ص) برای ایشان فضیلت است؟ در حالی که رسول اکرم(ص) چنین اطمینانی را در شب دوم یا سوم در غار ثور به علی(ع) دادند نه در لیلۀالمبیت.[18] علاوه بر این سیوطی اشعاری از علی(ع) نقل میکند که دلالت بر عدم علم ایشان بر سلامت خودش در آن شب دارد. [19] و باز در چینش فضیلت برای خلفای خویش به اجماع تکیه میکنند و وقتی در اجماع شبهه میشود، وقاحت را به جایی میرسانند که ادعا میکنند در اجماع کثرت شرط نیست بلکه حق آن است که اجماع به موافقت یک نفر نیز متحقق میشود چنانکه خلافت ابوبکر به بیعت عمر (به تنهایی) ثابت شد![20] اینها غافل شدهاند از اقرار خود ابوبکر بر اینکه : مرا شیطانی هست که به من برمیخورد پس اگر درست به راه رفتم مرا اعانت کنید و اگر بد راه رفتم به راه آرید و ... دست از بیعت من بردارید که من پشیمان شدم چرا که من خلیفه شما شدم و حال آنکه بهتر از شما نیستم و در حالی که علی در بین شماست.[21] 2-3. عناد با ولایت از این قشر که با وجود یقین به خصلتها و فضیلتهای شایسته امام(ع) و نصب ایشان توسط پیامبر اسلام(ص) به امامت، به لجاجت و عناد پرداختهاند میتوان از منافقینی مثل اشعث بن قیس کندی نام برد. به قول شهرستانی اولین کسی که مخالفت با علی(ع) نمود اشعث بن قیس کندی، مسعود بن فدکی و زید بن حصین طائی بود که گفتند قوم ما ما را به کتاب الله دعوت میکند و تو علی ما را به شمشیر و آنقدر اصرار ورزیدند که مالک اشتر را از جنگ بازداشتند. اینان قرآن ناطق را رها کردند و در پی قرآن بر نیزه رفتند.[22] به قول علامه مجلسی اشعث در شبی که ابن ملجم و وردان و شبث در برابر سکوی مسجد کوفه به کمین نشسته بودند از قصدشان مطلع شد و آنان را بر قتل امام(ع) تهییج کرد.[23] دخترش جعده زوجه امام حسن مجتبی(ع) بود که امام حسن(ع) را مسموم کرد. برپا کنندگان جنگ جمل نیز چنین بودند. حضرت علی(ع) قبل از آغاز جنگ جمل به دنبال طلحه فرستاد و به او فرمود : تورا به خدا سوگند آیا از رسول خدا نشنیدهای که فرمود : مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ گفت : چرا شنیدم. فرمود : پس چرا به جنگ علیه من برخاستهای؟ گفت : از یادم رفته بود ولی سخن حضرت در دل طلحه اثر نکرد و او دوباره به لشکر جمل بازگشت[24]در حالیکه میدانست این گونه تعصب کورکورانه و دنیا طلبی مزوّرانه نتیجهای جز ضلالت و هلاکت به دنبال نخواهد داشت. آنها که با وجود یقین به امری از روی ظلم و استکبار به انکار آن پرداختند، عاقبتی همانند عاقبت مفسدان خواهند داشت.[25] از جمله گروهی که به این فساد دچار شدند و به فتوای خود و برداشت شخصی خود از قرآن عمل کرده، خود را بینیاز از راهبر میدانستند گروه خوارج بودند. در واقع اشعث بن قیس بذر خوارج را پاشید و آن نوای شوم را ساز کرد[26] اگرچه خود به زیر پرچم آنها نرفت و منافقانه در بین شیعیان زندگی کرد. در عصر کنونی وهابیون مهمترین مغرضین و دشمنان ائمه(ع) محسوب میشوند. در حالیکه اکثریت اهل سنت عنادی با ائمه(ع) ندارند وهابیون در عناد با ولایت و شیعیان از هیچ کاری فروگذار نمیکنند. ابن تیمیه بنیانگذار فکری وهابیت که خلافت را بر اساس بیعت مردم _که نوعی اجماع است_ قبول دارد حتی بیعت مردم با علی(ع) را هم از درجه اعتبار کمتری برخوردار دانسته، میگوید : مردم دچار اضطراب بوده، از قتل عثمان شوکه شده بودند و برای رفع اختلاف مجبور به پذیرش بیعت شدند. علاوه بر اینکه بیعت در زمان علی همه گیر نبوده است به خلاف بیعت با خلفای سهگانه.[27] او شیعیان را در اعتقاد به عصمت انبیاء حتی از سهو و اعتقاد به اینکه ائمه(ع) معصومند، غالی میداند[28] و تمام فضائل مربوط به ائمه(ع) از آیه تطهیر، حدیث کساء و ... را تکذیب میکند.[29] از این دست آراء از کلام ابن تیمیه بسیار میتوان مثال آورد. اظهارات کفرآمیز ابنتیمیه کار را به جایی رساند که حتی علمای تسنن هم به رد آن پرداختند.[30] وهابیها برطبق سخنان ابنتیمیه و نظرات محمدبنعبدالوهاب نجدی شفاعت را مردود دانسته، توسل به ائمه(ع) را رد میکنند و میگویند دلیلی بر جواز استغاثه به غیر خدا وجود ندارد در حالیکه غافل شدهاند از این حدیث نبوی که در کتب اهل سنت نقل شده است و در آن روایت فرمودند : إذا أَضَلَّ أَحَدُکُم شَیئاً أَو أَرادَ عَوناً وَ هُوَ بِأَرضٍ لَیسَ فیها أَنیسٌ فَلیَقُل یا عِبادَالله أَعینُونی (وَ فِی رِوایۀٍ) أَغِیثُونِی فإنَّ لله عِباداً لاتَرَونَهُم هرکاه یکی از شما جیزی را گم کرد یا به کمک کسی نیاز پیدا کرد در حالیکه در بیابانی قرار گرفته و هیچ همراهی ندارد پس باید این جمله را بگوید که ای بندگان(خاص) خدا مرا یاری کنید (وبنا بر روایتی دیگر) به دادم برسید پس (بدانبد) خداوند بندگانی دارد که شما آنها را نمیبینید (ولی آنها شما را میبینند و به دادتان میرسند)[31] و چه میکنند با این آیه قرآن که وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ و در جستجوى وسيلهاى براى نزديك شدن به ساحتش برآیيد. (مائده:35) وهابیون در شوال 1344ق به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور بقیع همچون قبرابراهیم پسر پیامبر و قبر امالبنین وحتی قبر اسماعیل پسر امام صادق(ع) که در نزد اسماعیلیه محترم بود و قبر مالک به انس پرداختند و آن قبور را با زمین یکسان کردند.[32] و بیگمان اگر از ترس اعتراض دنیای اسلام نبود قبر پیامبر(ص) هم توسط آنها خراب میشد. اینها دشمنان ولایتاند. این گونه افراد بنا بر نص قرآن از زیانکارانند.[33] اینها افرادیاند که بغض ائمه را در دل دارند و کمترین عذاب آنها در روز قیامت آن است که از لقای پیامبر خویش محروم اند چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمودند : مَنْ أَبْغَضَ أَهْلَ بَيْتِي وَ عِتْرَتِي لَمْ يَرَنِي وَ لَمْ أَرَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ هرکس بغض اهل بیت و عترت مرا در دل داشته باشد در روز قیامت از ملاقات من محروم است و من به او نگاه نخواهم کرد. 2-4. انکار برخی از ائمه(ع) مؤمن باید ائمه ای را که تا زمان خودش وجود داشته اند نام ببرد و به همه آنها معتقد باشد. در این باب روایتی از علی بن موسی الرضا(ع) در مورد علی بن ابی حمزه بطائنی که از فقهای برجسته و از شاگردان امام کاظم(ع) و امام صادق(ع) بود، اما در امامت حضرت رضا(ع) توقف کرد، نقل شده است که امام رضا(ع) بعد از مرگ ابن ابی حمزه فرمود : إِنَّهُ أُقْعِدَ فِي قَبْرِهِ فَسُئِلَ عَنِ الْأَئِمَّةِ ع فَأَخْبَرَ بِأَسْمَائِهِمْ حَتَّى انْتَهَى إِلَيَّ فَسُئِلَ فَوَقَفَ فَضُرِبَ عَلَى رَأْسِهِ ضَرْبَةً امْتَلَأَ قَبْرُهُ نَاراً[34] او را در قبرش نشاندند و از امامانش پرسیدند. او شروع کرد به ذکر نام ائمه(ع) تا به نام من رسید از او سؤال کردند و او متوقف شد (که من کس دیگری را نمی شناسم) پس ضربه ای بر سر او زدند که قبرش از آتش پر شد. فِرَقی مثل کیسانیه، زیدیه، جعفریه، واقفیه[35]، اسماعیلیه[36] از این دستهاند و طبق روایت در پاسخگویی از ولایت درخواهند ماند. در روایت است که از امام حسن عسکری(ع) در مورد کسانی که به امام موسی کاظم(ع) توقف کردند سؤال نمودند ما با این افراد چگونه رفتار کنیم تولی کنیم یا تبری؟ حضرت(ع) فرمودند : مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ أَوْ زَادَ إِمَاماً لَيْسَتْ إِمَامَتُهُ مِنَ اللَّهِ ... إِنَّ الْجَاحِدَ أَمْرَ آخِرِنَا جَاحِدٌ أَمْرَ أَوَّلِنَا وَ الزَّائِدَ فِينَا كَالنَّاقِصِ الْجَاحِدِ أَمْرَنَا (فرقی نیست بین) کسی که امامت امامی از سوی خدا را منکر شود یا قائل به امامت کسی از سوی خدا شود در حالیکه چنین نیست ... همانا کسی که آخرین ما را منکر شود مثل منکر اولین ماست و کسی که بر تعداد ما بیفزاید مثل کسی که از ما چیزی کاسته، منکر امر ولایت شده است.
انواع انکار به طور کلی می توان انکار را از دو نظر مورد بررسی قرار داد و آن، تقسیم انکار از حیث آگاهی و عدم آگاهی است[37]؛ گاه انکار بدون علم به مطلب است و گاه انکار با وجود یقین به مطلب و از روی عناد صورت میگیرد. چنانکه فرض عدم آگاهی هم به دو نوعِ جهل با عدم امکان شناخت معروف به جهل قصوری و جهل با امکان شناخت و سستی در آن معروف به جهل تقصیری قابل تقسیم است. لذا بحث را در این سه نوع پی میگیریم :
1. انکار از روی جهل قصوری یک مرتبه از انکار ولایت، انکار از روی نادانی و قصور فهم است به طوری که شخص منکر به عقاید باطل خویش اعتقاد راسخ دارد و حتی در ذهنش شکی خطور نکرده تا در پی کسب اطلاع از واقعیت تلاش کند. در واقع او دستش از حقیقت مطلب کوتاه است و در تاریکی جهل مرکب خویش تا ابدالدهر خواهد ماند. اکثریت اهل سنت در این وادی جای میگیرند. اینها گمراهان وضالّین هستند و با خداست که با این گروه چگونه برخورد کند. چنانکه در روایت است : فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ پس اگر شخص گمراه در گمراهیاش بمیرد خداوند آنچه بخواهد با او میکند.[38] 2. انکار از روی جهل تقصیری اینها همان افرادی هستند که در تقسیم بندی مراتب انکار در ردهای قرار گرفتهاند که به مناقب اهلبیت(ع) مقرّند ولی در عین حال بدون عناد به انکار امامت پرداختهاند. این گروه که به جاهل مقصر معروفند _ چرا که در کسب حق و واقعیت از بررسی و تحقیق بیشتر کوتاهی کردند_ را به عالم عامد ملحق میکنند زیرا در حالیکه زمینه برای درک واقع فراهم بود، بدون جستجو از حقیقت به انکار آن برخاستند. که در روایت است : لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً مردم به سبب جهالت(تقصیری) خویش معذور نیستند هر کس به ما معرفت یافت ایمان آورد و هر کس مارا انکار کرد کار او در حد کفر است. 3. انکار از روی علم و با عناد این قشر از افراد که نمونههای آن در بحث عناد با ولایت طرح شد کسانی هستند که با درک واقعیت از آن سر پیچیدند وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا ز روى ستم و عصيان منكر آنها شدند در حالیکه ضميرهايشان بدان يقين داشت. (نمل:14) این افراد نه تنها خود را به هلاکت رساندند بلکه زمینه گمراهی بسیاری از مردم عادی که چشم به علمای خود دارند را نیز فراهم کردند لذا مورد غضب الهی بوده، آتش جهنم جایگاهشان خواهد بود.[39] برخی از آثار زیانبار انکار ولایت در فراز هایی از زیارت جامعه کبیره به این آثار اشاره شده است : مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ ... وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ ... وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَن فَارَقَكُمْ ... وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ هر کس شما را ناخوش دارد و به شما کینه و عداوت ورزد همانا خدا را ناخوش داشته و قهر او را برانگیخته است. ... و هر کس از شما دوری برتافت در معرض هلاکت است ... و هر کس به شما دشمنی و خصومت ورزید هلاک گردید و هر کس منکر امامت و خلافت شما شد زیانکار و ناامید (از رحمت خدا) گردید و هر کس از شما جدا گشت کمراه شده، در وادی خذلان فرو رفت. .... و هر کس با شما مخالفت ورزید و از اطاعت شما سرباز زد منزلگاه او دوزخ است و هر کس منکر امامت و ولایت شما شد کافر است و آنکه با شما از سر جنگ و ستیز برخاست مشرک است و هر کس که حکم و گفته های شما را رد کند و به فرمان شما عمل نکرد جایگاهش در پایین ترین مرتبه دوزخ است. 1. عدم قبولی عبادات : در باب ولایتمداری ذکر شد که شرط قبولی عبادات ولایتمداری است چنانکه در زیارت جامعه کبیره میخوانیم : بِمُوَالَاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَۀُ به سبب دوستی شماست که فرائض انجام شده پذیرفته میشود پس کسی که منکر ولایت است اعمالش پذیرفته نمیشود. 2. موجب انکار خدا و کفر : هر کس که ولایت را انکار کند هدایت نخواهد شد[40] چون سرچشمه هدایت را گم کرده است. منکر ائمه(ع) اصل ولایت را به چالش کشیده است در نتیجه به انکار خدا می انجامد.[41] در درس ولایتمداری مذکور شد که ولایت زیربنای توحید است پس انکار ولایت به کفر میانجامد که مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً[42] 3. عدم ملاقات پیامبر(ص) در روز قیامت : هرکس بغض اهل بیت را در دل داشته باشد در واقع بغض پیامبر را در دل دارد[43] چرا که به توصیه ایشان مبنی بر محبت به اهل بیت [44]توجه نکرد پس نه موفق به دیدار رسول گرامی اسلام در روز قیامت میشود و نه حضرتش بر او نگاه مرحمت میاندازد.[45] 4. دخول در جهنم : کسی که ولایت ائمه(ع) را منکر شود مورد غضب الهی است که مَنْ جَحَدَ وَلَايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنُ اینها حتی موفق به دیدار بهشت هم نمیشود [46] در مقابل چشمانش آتش افروخته است[47] و آنجا جایگاه اوست. [i] بحارالانوار، 4/303؛ قریب به همین مضمون در غررالحکم آمده است که : إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ فيِنا قُولُوا إِنَّا مُرَبُّوبُونَ وَ اعتَقِدُوا فِي فَضلِنا مَا شِئْتُمْ از غلو بپرهیزید و بگویید که ما بندگان هستیم آنگاه هر چه از اوصاف میخواهید برای ما ثابت کنید. (غررالحکم، 118) [ii] هَلَكَ فِيَّ رَجُلانِ مُحِبٌ غَالٍ وَ مُبغِضٌ قالَ در مورد من علی دو فرد خود را به هلاکت انداختهاند دوستدار من که به غلو پرداخته و دشمن من که به جسارت پرداخته است. (همان، 118) [iii] بحارالانوار، 5/8 [iv] همان، 25/269؛ علامه مجلسی بیان میکند که منظور حضرت این است که اگر شما به غیر قول ما حرفی بزنید از دیدار ما محروم خواهید شد. [v] دوستی علی بن ابی طالب(ع) حسنه ای است که هیچ گناهی در آن اثر نمی کند. (مجلسی، بحارالانوار، 39/248؛ اربلی، کشف الغمه، 1/93) [6] أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ ذَكَرَ لَهُ عَنْ بَعْضِ مَنْ مَرَقَ مِنْ شِيعَتِهِ وَ اسْتَحَلَّ الْمَحَارِمَ وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا الدِّينُ الْمَعْرِفَةُ فَإِذَا عَرَفْتَ الْإِمَامَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ تَأَوَّلَ الْكَفَرَةُ مَا لَا يَعْلَمُونَ وَ إِنَّمَا قِيلَ اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْكَ لِأَنَّهُ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا مِنْ عَامِلٍ بِغَيْرِ مَعْرِفَةٍ ... الحدیث. (محدث نوری، مستدرک الوسائل، 1/174) در همین مفهوم مراجعه شود به : کلینی، فروع الکافی، 2/465، ح5) [7] فروع کافی، 2/75، ح3؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، 15/234 [8] برای نمونه : لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَرَكَ دُنْيَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْيَاهُ هر کس دنیا را برای آخرتش و آخرت را برای دنیایش ترک کند از ما نیست. (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، 3/156)؛ لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً اگر کسی در معامله با مسلمانی غش کند از ما نیست. (همان، 3/273) [9] رسول جعفریان، اطلس شیعه، تهران، سازمان جغرافیایی، 1387ش، 5 [10] خوارزمی، المناقب، 34 [11] ابن عربی، فتوحات مکیه، بیروت، دارصادر، بی تا، 3/327 [12] سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، قم، شریف رضی، 1415ق، 5/299 [13] ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهجالبلاغه، بیروت، داراحیاء التراث، 1/2 [14] تفسیر امام عسکری(ع)، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، 1409ق، 318 [15] همان، 3 [16] الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، سیوطی، عبدالرحمن ابن ابی بکر، بیتا، بیروت، دار المعرفه، 3/242-241 [17] تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، رشید رضا، محمد، بیتا، بیروت، دارالمعرفه، 10/429 [18] . به نقل از: فروغ ابدیت، سبحانی، 1/355-354؛ البرهان، البحرانی، 2/675 [19] سیوطی، الدر المنثور، 3/180 [20] تفتازانی، شرحالمقاصد،5/254؛ جرجانی، شرحالمواقف، قم، شریف رضی، 1415ق، 8/352 [21] تاریخ طبری، بیروت، الاعلمی، بی تا، 2/450 [22] شهرستانی، المللوالنحل، 1/114 [23] بحارالنوار، 42/230 [24] امینی، الغدیر، قم، مرکز الغدیر، 1/110 [25] ر.ک به : نمل، 14 [26] ر. ک به : تاریخ طبری، 4/581 [27] ابن تیمیه، منهاج السنۀ النبویه، مصر، الامیریه، 1321ق،1/143 [28] همان،1/ 228-229 [29] همان، 2/117 [30] ر.ک به : علامه قزوینی، فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آنها، ترجمه علی دوانی، تهران، فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368ش، 16 [31] اصل این حدیث را طبرانی در المعجم الکبیر، 17/117 نقل کرده است ولی به دلیل دسترسی نداشتن آدرس داده میشود به : نورالدین الهیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دارالکتب الغلمیه، 1408ق، 10/132 [32] همان، 56 [33] قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً بگو آيا شما را از آنهايى كه از جهت عمل زيانكارترند خبر دهيم . همان كسانی كه كوشش ايشان در زندگى اين دنيا تلف شده و پندارند كه رفتار نيكو دارند. (کهف :103-104) [34] رجال الکشی، 403؛ بحارالانوار،6/242 [35] ر.ک به : شهرستانی، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفه، 1400ق، 147 و 154 و 165 [36] قائلین به امامت اسماعیل فرزند امام جعفر صادق(ع) ر.ک به : همان، 191؛ عبدالرحمن بدوی، مذاهب الاسلامیین، بیروت، دارالعلم، 2/87 [37] چنانکه در روایتی انکار خدا و کفر در این دو قسم جای گرفته است. ر.ک به : محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1408ق، 1/78؛ بحارالانوار، 69/92 [38] فروع الکافی، 1/187؛ بحارالانوار، 32/325 [39] مَنْ جَحَدَ وَلَايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنُ، مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ (فرازهایی از زیارت جامعه کبیره)
[40] لَا يَهْتَدِي مَنْ أَنْكَرَنَا (بحارالانوار، 10/108؛ شیخ صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسین، 1403ق، 2/630) [41] مَنْ أَنْكَرَنَا فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل (بحارالانوار، 16/364؛ شیخ صدوق، کمالالدین، قم، دارالکتبالاسلامیه، 1395ق، 1/261) [42] فروع الکافی، 1/187 [43] مَن أَبغَضَ عَلِيّاَ فَقَد أَبغَضَني (فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات، مؤسسه چاپ و نشر، 1410ق، 545؛ بحارالانوار، 39/275) [44] قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجراً إِلا المَوَدَّةَ فِی القُربی (شوری:23) [45]مَن أَبغَضَ أَهلَ بَيتي وَ عِترَتي، لم يَرَني وَ لَم أَرَهُ يَومَ القيامةِ (شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، انتشارات جهان، 1378ق، 1/115؛ بحارالانوار، 4/3) [46] إِنَّ مَنْ جَحَدَ وَلَايَةَ عَلِيٍّ ع لَا يَرَى بِعَيْنِهِ الْجَنَّةَ أَبَداً (بحارالانوار، 8/352) [47] و مَن أَنكَرَنَا فَأَمَامَهُ السَعيرُ ( تفسیر عیاشی، تهران، علمیه، 1380ق، 2/250)
|